این قسمتِ خرمگس رو خیلی دوست دارم :
آرتور کوزه را به کناری گذاشت و به درون بشکهای خالی رفت و با حرص تمام مشغول خوردن گوشت شد و یعد از سیر شدن یرای اولین بار بدون دعا خواندن خود را آمادهی خواب کرد .
یه جورایی تمام تغییرات آیندهی آرتور رو تو همین یه جمله توصیف کرده .
بستنی زیاد بخورید 
مهاجرانی: با این نگاه ، قرآن هم مجوز چاپ نمیگیرد
شیطونک نوشت : چی ؟!
این نوشتهی خانم روانیپور هم بسیار جالبه :
چرا ادبیات ایران جهانی نیست (قسمت دوم )
پ . ن : اینم فیلتر شکن برای باز کردن لینک اول
)
بستنی زیاد بخورید 
دو سه سال پس از جنگ 1967 یکی از افسران نظامی کویتی که گویا درجهی سرتیپی داشت در یکی از مجلات کویت به نام "الجیش" ، مقالهی جالبی نوشته بود .
نوشته بود : "قبل از جنگ شش روزه ، صحرای نقب در دست اردن و قسمت عمدهی آن باتلاق و منبع پشههای مالاریا و حشرات گزنده بود . بوی تعفن باتلاق از مسافت دور به مشام میرسید . صحرا به همین گونه رها شده و کاملن بلااستفاده مانده بود و کسی از نزدیکیهای آن نمیگذشت . ولی وقتی اسرائیل قسمتی از خاک اردن از جمله صحرای نقب را اشغال کرد فورن مشغول کار و احیای آن شدند . نخست روی اصول فنی باتلاق را خشکاندند ، سپس در آن تاسیساتی بهوجود آوردند . قسمت زیادی از آن را به صورت باغهای پرتقال و لیمو و نارنج درآوردند ، و قسمتی را اختصاص به ساختمانهای نظامی دادند . امروز شما از یک کیلومتری صحرای نقب که بگذرید بوی عطر درختان پرتقال و نارنج و مشام شما را مینوازد و آن صحرای برهوت به صورت بهشت برین درآمده و کسی باور نمیکند که روزی آنجا باتلاق و از نظر افتاده بود است."
حال خدا باید زمین خودش را به عربهای مالک اصلی بدهد ، یا به اسرائیل غاصب ! *
...
در سالهایی که من در کویت منبر داشتم دهها هزار مرد و زن فلسطینی در آن شیخ نشین شاغل بودند . مردان اغلب تحصیل کرده ، آموزگار و دبیر ، و کارمند ، و مهندس ساختمان بودند ، و زنان که عمومن بیحجاب و مینیژوپ پوش بودند ، نیز معلم بودند ، یا کارهای دیگر داشتند و یا خانه دار بودند .
میگفتند : اينها چنان نسبت به سرنوشت خود بیتفاوت هستند كه ديگر باور ندارند روزی به فلسطين برگردند , لذا به تنپروری خو گرفته اند , اما در عين حال اسم ايران و شيعه را كه میبری بدترين نفرت را نسبت به "عجم ها" دارند ! میگفتند : آنها میگويند ما يهود عرب فلسطين را بهتر از شما عجم ها میدانيم , دعوای ما بر سر يهوديان اروپایی است ، حاضريم با يهوديان عرب رفت و آمد داشته باشيم اما با عجم نه (!!!!!!!!!!!) ... در صف گذرنامه بوديم و دو زن جوان فلسطينی جلوی ما بودند . من برای آنها ناراحت بودم كه اين خواهران مسلمان ما از وطن خود در به در و اين جا آوارهاند و معلوم نيست چه بر سر آنها بيايد . كمی بعد از جنگ 1967 بود ، ولی در همان لحظه ديدم كه يكی از آنها به من اشاره كرد و به خانم ديگر گفت "عيم ، عيم" آنها به جای عجم به منظور مسخرهی بيشتر "عيم" میگفتند . مثل اين كه اصلن عجم بودن ، ان هم به لفظ "عيم" ننگ است و بايد تا او را ديدی بخندی .
...
آنچه من نوشتم مربوط به سی چهل سال پیش است ، ولی بحمداللـه از برکت انقلاب اسلامی و و آمد و رفت آنها به ایران و درسی که از ایران اسلامی گرفتهاند ، بیشتر آنها دگرگونی خاصی پیدا کردهاند . **
*کتاب نقد عمر ؛ نوشتهی علی دوانی ، انتشارات رهنمون . صفحهی 376
** کتاب نقد عمر ؛ نوشتهی علی دوانی ، انتشارات رهنمون . صفحهی 380 ، 381
بستنی زیاد بخورید

بستنی زیاد بخورید 
امروز هر کاری میخواین بکنین* فردا که آقا بیاد مرداتونو میکشه و زنان و بچه هاتونو به اسیری مسلمونا میگیره (!!
)
*اسرائیلی ها رو منظورش بود
شیطونک نوشت 1 : گویا آقا قراره وقتی بیاد بردهداری رو احیا کنه ! اگه این جوره صد سال سیاه میخوام نیاد !
شیطونک نوشت 2 : مطمئنم از پدرانش مظلوم تره ! کاری رو که به اصطلاح شیعیانش دارن باهاش میکنن ، بنی امیه و بنی عباس با پدراش نکردن .
پی مینویسیم : خودمان میدانیم خوب نبود ولی در این قحطی اینترنت همین هم غنیمت است !
زمانی که تو واقعن برای شخصی ارزش قایلی ، بهدنبال ضعفها نمیگردی ، بهدنبال جوابها نیستی . در عوض ، با اشتباهها میجنگی ، ضعفها را میپذیری ، و به بهانهها توجه نمیکنی .

لطفا اين پيام را براي تمام کساني که دوستشان داريد ارسال کنيد . اين مقاله را بايد براي هر کسي که درزندگيتان براي شما اهميت دارد ارسال کنيد.
دوستان دنیای مجازی برای من خیلی اهمیت دارن . همتون لطفن این پست رو بخونید .
2)این نوشته متعلق به فردا میباشد چونکه من دارم تشریف میبرم* تهران ، و خونهی همشیره از این خبرا نیست که همش تو اینترنت پلاس باشم امروز پستش کردم .
البته یه سری ذخایر استراتژیک تدارک دیدم !
*تشریف میبرم برای مخاطبان خارج از تهران است ، برای مخاطبان تهرانی باید گفت تشریف میآورم .
بستنی زیاد بخورید 
توضیحات :
پاساژ سه طبقهای را در نظر بگیرید (یک طبقه زیر زمین و دو طبقه روی زمین) که مغازههای طبقهی زیرزمین ظروف میفروشند . مغازههای طبقهی همکف لوازم آرایش و مغازههای طبقهی اول لباس بچه . مشتریان پاساژ را 80 در 100 خانومهای مجرد و متاهل جوان تشکیل میدهند .
سوال :
چهار پسر در سنین بین 20 تا 25 سال وارد پاساژ مذکور میشوند ، آنها برای چه به پاساژ آمدهاند ؟
جواب :
الف) همگی با هم برای خرید هدیه برای مادرانشان آمدهاند .
ب) همگی با هم برای خرید هدیه برای دوستدخترانشان آمدهاند .
ج) همگی با هم برای خرید هدیه برای خواهر یا برادر زادهیشان آمدهاند .
د)مشمولالضمه هستید اگر فکر کنید برای دید زدن خانومهای مجرد و متاهل جوان آمدهاند .

بعد از آنکه عبدالکریم ازبک به خراسان تاخت ، روزی در سیستان عبورش بر سر قبر رستم افتاد و به شماتت این شعر را خواند :
سـر از خـاک بـردار و ایـران بـبین بـه کـام دلــیران توران ببین
و گفت ندانم اگر رستم قادر به گفتن بود ، چه میگفت .
یکی از وزرای او که ایرانی نژاد بود گفت : اگر خشم نگیری خواهم گفت .
گفت : بگو !
گفت : اگر قادر به گفتن بود ، میگفت :
چو بیشه تهی مانَد از نره شیر شغالی به بیشه درآید دلیر
)
ع . گ . ک 2 (اینو که تو کتابای دبیرستان ننوشتن ؟
)

1)پیرو بند 10 و 11 این پست ، این تغییر هوا حتی بچهی آتروپاتگانم گول میزنه !
2)پیرو پست قبلی اگه هنوز کسی هست که نمیدونه هریسه یعنی چی ! همون بهتر که ندونه !
3)اسم حلیم بادمجونو شنیدین ؟! خب که چی ؟ خب هیچی ! ما بهش میگیم کشک بادمجون !
4)من خطاطیم خوبه ها ! دلتون بسوزه .
5)این کتابه هست . کدوم کتاب ؟ شیاطین و فرشتگان . این که بدتر از رازداوینچی به کلیسا توپیده ،
چرا سرش سروصدا نشد ؟ یعنی ازدواج کردن مسیح اینقدر توهین داشت به کلیسا ؟
6)چهجویی همی زین سرای سپنج کز آغاز رنج است و فرجام رنج
بــریــزی بــه خـاکار همه زاهـنـی اگـر دین پـرستـی ور اهـرمنـی
7)برنارد شاو میگه : کتابهایتان را به دیگران امانت ندهید ! نصف بیشتر کتابهایی که در کتابخانه ی من هستند ، کتابهاییاند که از دیگران به امانت گرفتم !
8) توصیه میکنم قوین به بند 8 عمل کنید !
9) جمعهی ها وبلاگستانو دوست ندارم ،
یه جوری انگار جمعه ها میره تو کما !
10)دارم زندگی مسالمت آمیز با چند تا عنکبوتو
تو اتاقم تجربه میکنم !
11)این پستو بخونید .
12)مردم را سخن نجات خوش نمیآید ، سخن دوزخیان خوش میآید . سخنی که در آن نجات باشد آن راستی ست . لاجرم ، ما نیز دوزخ را چنان بتفسانیم که بمیرید از بیم .
فاطمه عارفه نبود ، زاهده بود . پیوسته از پیامبر حکایت دورخ پرسیدی .
(مقالات شمس)
13)شخصن معتقدم کسانی مثل مولانا یا شمس تبریزی ، برخلاف تمام باورهای معمول مثل بقیه آدما ضعف و عیب دارند ولی همیشه سعی شده این ضعفا زیر سایه ی تلقین عظمت ابعاد روحانی و عرفانی و فرا انسانی* شخصیت این افراد پوشونده بشه .
*...
ع . گ . ک 1 (ساعت 6.10 دیقه اضافه شد !
آقای الف تو وبلاگش اسم گرمک رو آورد بود و توضیحم داده بود چیه ! یعنی گرمک اینقدر ناشناختهس ؟
شما میشناسینش ؟)

ابوی مشغول تناول هریسه* بودند که همشیرهزاده آمد و بعد از اندکی نگاه نمودن
به هریسه
پرسید : بابا جون این چیه ؟**
ابوی : هریسه .
همشیره زاده : منم ایخوام ! ***
ابوی یک قاشق هریسه به او داد .
همشیره زاده : چه خوشازهس
بازم ایخوام****
ابوی و همشیرهزاده مشغول تناول هریسه شدند و ابوی یک قاشق به همشیرهزاده میداد یک قاشق خودش تناول مینمود .
آنیکی همشیرهزاده که دید همشیرهاش مشغول تناول هریسه است ترسید خدای ناکرده عقب بماند ، دوان دوان آمد
و منم منم گویان طلب هریسه نمود .
ابوی به همشیرهزادهی بزرگتر هریسه میداد کوچکتر هریسهاش را بلعیده بود و دهانش باز میشد ، هریسه دهان کوچکتر میگذاشت بزرگتر هریسهاش را بلعیده بود و دهانش باز بود ! و آن میان فرصت اینکه خودش نیز هریسه تناول کند نبود ... ابوی که دید نوادگانش به او فرصت تناول نمیدهند فرمود : عزیزانم شما حالا دیگر شما بسمالله من میو .
*اگر میدانید هریسه چیست که هیچ ، اگر نمیدانید به اینجا مراجعه فرمایید .
**قدر مسلم انتظار ندارید که طفل سه سال و نیمه به سیاق گذشتگان سخن براند !
*** منم میخوام .
**** چه خوشمزهس بازم میخوام .
به بلایی که داره از آسمون میباره نگاه میکنم ! چقدر محصول زیر بار این بلا نابود شد ؟
در راستای اینکه اون وبلاگی که اون دفعه سیسمونی جمع میکرد الان کولر جمع میکنه ! خواستم بگم اگه کولر نداشتن فقر محسوب میشه
ما هم کولر نداریم . دوستان بر و بر منو نگاه نکنن ! خب ماهم فقیریم دیگه ، یالا برامون کولر بخرین !
شیخ (ابوسعید ابیالخیر) را گفتند که : فلان کس بر روی آب راه میرود .
گفت : سهل است ، چغری* و صعوهای** نیز بر روی آب میروند .
گفتند : فلان کس در هوا میپرد .
گفت : زغن*** و مگس نیز در هوا میپرند .
گفتند : فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری میرود .
گفت : شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب میرود . این چنین چیزها رو چندان قیمتی نیست . مرد آن بود که میان خلق بنشیند و برخیزد و بخورد و بخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار در میان خلق داد و ستد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد .
* چغر : وزغ ، غوک
** صعوه : نوعی گنجشک بسیار کوچک .
*** زغن : مرغی گوشتخوار .
