تبليغاتX
شیطونک شاکی
شکایتا و حرفایه یه شیطونک
گفتم قبل از اين كه وبلاگم هك بشه قسمت اخر "اري اينچنين بود برادر " رو هم بذارم . ### درست يك كارگر , اما نه در خدمت اين و ان , و نه در خدمت خويش . در دل قنات ناگهان فرياد مي زند : بالايم بكشيد . و چون به بالاي قناتش مي اورند , سر و رويش را گل پوشانده است اب فواره مي كشد و در ان بيابان سوزان پيرامون مدينه , نهر جاري مي شود . "بني هاشم" خوشحال مي شوند , اما او در همان حال , نفس نگردانده , مي گويد : "مژده بر وارثان من كه يك قطره از اين اب نصيب ندارند" . كه بر من و تو وقف كرده است , برادر. 

 و اكنون نيازمند اويم و محتاج پيشوايي چون او . كه همه ي تمدن ها و فرهنگ ها و مذهب ها , يا انسان ها را حيوانات اقتصادي ساخته اند , يا حيوان نيايشگر درون گراي فردي در دخمه هاي عبادت و روحانيت , يا مردان انديشه و تفكر و عقل , ولي بي احساس , بي دل بي عمق و بي عشق . يا مرد عشق و احساس و الهام , اما بي عقل , بي تفكر , بي علم , بي منطق . و او مرد همه ي ابعاد است . رب النوع زحمت كشيدن و رنج و كار , رب النوع سخن گفتن , رب النوع جهاد كردن , رب النوع اخلاص ورزيدن , رب النوع وفا دار ماندن , رب النوع رنج , رب النوع سكوت , رب النوع فرياد , رب النوع عدالت , و اكنون برادر , من در جامعه اي هستم , كه در برابرم دشمن در يك نظام نيرومند بر بيش از نيمي از جهان حكومت مي كند و نسل مرا براي بردگي تازه از درون مي سازد 

 ما كنون , به ظاهر براي كسي بيگاري نمي كنيم , ازاد شده ايم , بردگي بر افتاده است , اما به بردگي اي بدتر از سرنوشت تو محكوم شده ايم . انديشه ي ما را برده كرده اند , دلمان را به بند كشيده اند و اراده ي مان را تسليم كرده اند , و ما را به عبوديتي ازاد گونه پروده اند . و با قدرت علم , جامعه شناسي, فرهنگ , هنر , ازادي هاي جنسي , ازادي مصرف و عشق به برخورداري و فرد پرستي , از درون و از دل ما , ايمان به هدف , مسئوليت انساني و اعتقاد به مكتب او را پاك برده اند .

و اكنون برادر , ما در برابر اين نظام هاي حاكم , كوزه هاي خالي زيبايي شده ايم . كه هر چه مي سازند , مي بلعيم .  اكنون به نام فرقه , به نام خون , به نام خاك به نام خود او , و مخالف او . قطعه قطعه مي شويم , تا هر قطعه اي راحت الحلقوم دهانشان باشيم . تفرقه ! تفرقه ! پيروان او و مكتبش را به جان هم انداخته اند . اين دشمن اوست . چرا در چنين سرنوشتي كه بر جهان و بر ما حكومت مي كند , با او دشمني مي كند ؟ چون او با دست بسته نماز مي خواند . و ان به اين كينه مي ورزد , كه كه با دست باز نماز مي گذارد ! اين دشمن او , چون مهر ندارد و بر فرش سجده مي كند ؟ و اين دشمن كينه توز اين كه پيشاني بر مهر مي گذارد . جنگ ها و خصومت ها و جبهه ها را تا اين اندازه تنگ كرده اند , و روشنفكرانمان را به سرزمين هاي ديگر تارانده اند و خود هيات چوپانان گرفته اند . 

 برادر ! تو اربابت را به سادگي مي شناختي و درد شلاقي را كه مي خوردي به سادگي احساس مي كردي , و مي دانستي كه برده اي و چرا برده اي و كي به برده شده اي و چه كساني برده ات كرده اند . و ما اكنون با سرنوشتي همرنگ سرنوشت تو , بي انكه بدانيم چه كسي ما را به بردگي اين قرن كشانده است و از كجا غارت مي شويم و چگونه به تسليم , به انحراف انديشه و به عبوديتهاي زميني دچار شده ايم . 

 اكنون نيز ما را چون چهار پايانمان , نه تنها به بردگي مي كشند , كه به بهره كشي گرفته اند . پيش از عصر تو و بيش از نسل تو , بهره مي دهيم . همه ي اين قدرت ها , سرمايه ها , نظام ها , ماشين ها , كاخ هاي بزرگ جهان , همه ي اين سرمايه هاي عظيم و غني و ثروت و توليد را , با پوست و گوشت و رنج و پريشاني و محروميتمان مي چرخانيم , و سهممان فقط تا اندازه اي است كه فردا را بتوانيم . بيش از عصر تو , محروميم و ظلم و تبعيض طبقاتي و ستم , بيش از زمان تو است , اما چهره اي تازه و پيرايه هاي تازه تر . 

 و برادر ! علي , تمامي عمرش را بر روي اين سه كلمه گذاشت : مظهر 23 سال تلاش و جانبازي و جهاد براي ايجاد يك ايمان , در درون وحشي هاي متفرق . و 25 سال سكوت و تحمل , براي حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوري هاي روم و ايران . و همچنين 5 سال كوشش و رنج براي استقرار عدالت , و براي اين كه همه ي عقده ها و كينه هاي ما را با شمشير خويش بيرون كشد , و ازادمان سازد .  نتوانست ! نتوانست ! اما توانست مذهب و پيشوائي و سيادتي را براي هميشه, به من و ما , برادر , اعلام كند . مذهب عدل و مذهب رهبري خلق . و 3 شعار گذاشت كه همه ي هستي خود و خاندانش را فداي اين 3 كرد : "مكتب" , "وحدت" , "عدالت" !

### بستني زياد بخوريد . ###

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/08/29ساعت 15:23 توسط شیطونک شاکی |

يكي از دوستاي عزيز دنياي مجازي , يه دختر كوچولويه خوشگل و ناز به اسم شكيباست . (لينكش تو قسمت پيوندا هست , وبلاگش ارزش خوندن رو داره) پست قبلي برام يه كامنت گذاشته : "خاله جون چه وبلاگتون خشن شده من ميترسم:( شما كه تجزيه طلب نيستيد مگه نه ؟ ما شما را دوست داريم شما هم حتما ما را دوست دارين ديگه .ميدونين مامانم گفته اون موقع ها كه من به دنيا نيمده بودم تو شهر شما زندگي مي كردن. خيلي هم خاطرات خوبي داره. ايران خوبه همه جاش مگه نه ؟ اينا كه ميان حرف بد ميزنن خودشونن :)" بايد اعتراف كنم بعد از خوندنش گريم گرفت !! چرا ؟ خب يه كم خودت فكر كن , همه چيز رو كه من نبايد بگم . 

 واقعن كسي تو اين مورد شك داره , كه بچه ها بيشتر از بزرگترا مي فهمن . مي دونيد من معتقدم بزرگترا دو تا فرق اساسي با بچه ها دارن , يكي نادون تر بودنشونه و دومي سايز بزرگتر بدنشون .

ع . گ . ك 1 ( دوستاني كه تازه واردن لطف كنن و نوشته هاي مهر ماه رو بخونن , كه يه وقت سو تفاهم پيش نياد )

ع . گ . ك 2 ( تو وبلاگ راجوي هندوسان يه بيت شعر نوشته بود كه واقعن وصف حال منه بعد شروع به وبلاگ نويسي "بي جا نبود امدن ما در اين ديار كرديم سير جانوران نديده را")

ع . گ . ك 3 (يه جونور تهديد كرده كه وبلاگم رو هك مي كنه , واي , من دارم قالب تهي مي كنم از ترس , تو رو خدا اين كارو نكن )

ع . گ . ك 4 ( اگه ادم بودي مي رفتي يه نگاه به نوشته هاي مهر ماه مي كردي , بعد دهن بي چفت و بستت رو باز مي كرد , هر غلطي هم كه دلت مي خواد بكن , چيزي كه راحته تهديد كردنه , از اون راحتتر ساختن يه وبلاگ جديد )

+ نوشته شده در جمعه 1385/08/26ساعت 0:40 توسط شیطونک شاکی |

پست قبلي گفتم كه بعد از فارغ التحصيلي حال مسئول حراست رو گرفتم ! حالا مي خوام بگم كه چه جوري اين كارو كردم . اين جناب حراست طفلك عقده اي شده بود از اين كه فرصت نمي دادم دستش تا بهم گير بده , منم خيلي دلم مي خواست يه بار اساسي حالشو بگيرم . وقتي رفتم گواهي موقت پايان تحصيلاتم رو بگيرم حال اونم گرفتم . حالا چه طوري ؟ مي گم بهتون . گواهي رو گرفتيم (من و دوستم) و داشتيم مي رفتيم , ديديم يكي از بچه ها كه مي دونستيم كلاس داره و استادم ديده بوديم رفته سر كلاس , نشسته تو حياط . رفتيم پيشش و گفتيم نكيسا استاد رفته سر كلاس , طفلك گفت مي دونم ولي جناب هاپو تو سالن وايساده نمي تونم برم تو , تصوركنين ما دو تا رو كه داريم شاخ درمي ياريم اخه چادر سرش بود , پرسيديم چرا تو كه چادر سرته , گفت مي گه چادرت رو بردار ببينم زيرش چي پوشيدي . ديگه دلم مي خواست برم خرخره ي طرف رو بجوم , اخه به زير چادر چيكار داري . يهو يه دونه از اون افكار شيطونكي به مغزم رسيد و گفتم نكيسا بريم وضوخونه مانتوهامون رو عوض كنيم . خلاصه جونم واستون بگه كه رفتيم و مانتو ها رو عوض كرديم و نكيسا رفت سر كلاس . ما تو حياط منتظر مونديم كه كلاسش تموم شه مانتوم رو پس بگيرم و بريم . ولي مگه من دلم اروم مي گيره , به دوستم گفتم پاشو بريم تو من مي خوام ببينم اين جناب هاپو منو ببينه چه غلطي مي كنه . (توضيح اينكه مانتو اون قدر كوتاه بود كه يه كم از جيباي شلوارم معلوم بود) حالا ما رو داشته باشين كه داريم بلند بلند حرف مي زنيم تا توجه جناب هاپو رو جلب كنيم كه بياد و پاچه بگيره و در كمال بي توجهي راه خودمون رو مي ريم . كه خانوم شروع كردن به هاپ هاپ كردن : وايسا ببينم اين چيه تو پوشيدي , خجالتم نمي كشي ... و همين جور داشت هاپ هاپ مي كرد كه ما برگشتيم گفتيم با ما بودين , ديگه داشت نعره مي كشيد : اره مگه به جز شما دوتا ... ... ... (شرمنده اين جاهاش ديگه خيلي بي تربيتيه نمي تونم بگم , راستي من مانتوم كوتاه بود چرا به دوستمم فحش داد , شما مي دونيد ؟) بعد گفت راه بيفت بريم يه توبيخ كتبي بنويسم بذارم تو پروندت ادم بشي .(توضيح اينكه دفعه ي اول برا پوشش نامناسب , ارايش زياد يا هر چيز ديگه يه اخطار شفاهي مي دن توبيخ كتبي واسه چند مرحله بعده حالا اين جونور چرا از همون اول مي خواست به من توبيخ كتبي بده چون مي خواست كل عقده هاش رو خالي كنه) در حين اين جيغ و دادا من گواهي پايان تحصيلات رو دراوردم و رفتم گرفتم جلوش و گفتم كدوم پرونده ؟ باد كنك رو ديديد سوراخ مي شه چه جوري بادش خالي مي شه , همچين صحنه اي پيش اومد , تا اون از كما در بياد من و دوستم زديم به چاك . خلاصه , من دلم حسابي خنك شد . بستني زياد بخوريد .

 ع . گ . ك 1 (جناب 619 , مصطفي خان يا هر كس ديگه اي كه هستي , اولن اوني كه بايد خجالت بكشه تويي , دومن ادمايي كه تو اين مدت وبلاگ من رو مي خونن مي دونن من چه اعتقاداتي دارم . سومن تو و امثال تو هستيد كه با نژاد پرستي گند زديد به اين مملكت , نه من . چهارمن ادم با شرف به خانوما فحش نمي ده پس نتيجه مي گيريم بي شرفي و يه مرد اگه جرات داشته باشه وقتي حرفي مي زنه ادرس هم مي ذاره , پس نتيجتن نامرد و بزدل هم هستي در ضمن مي شه بفرمائيد بدونم وبلاگ كدوم تجزيه طلب رفتي و ديدي من اونجا واسش كامنت محبت اميز گذاشتم , بگو حداقل خودمم بدونم با كدوم تجزيه طلبا دوستم , و حرف اخر در شان من نيست كه با تو و پان فارساي نژاد پرستي مثل تو دهن به دهن بشم , همون طور كه برنارد شاو مي گه با خوك كشتي نگيريد , خيلي كثيف مي شويد و مهم تر از ان اينكه خوك از اين كار لذت مي برد )

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/08/22ساعت 17:39 توسط شیطونک شاکی |

فقط مي خوام اين رو بگم : من مسلمون تو بهائي . من مي ميرم , تو هم مي ميري , من مسلمون و تو بهائي . منم روز رستاخيز از گور بلند مي شم , تو هم همين طور , من مسلمون , تو بهائي . من پشت سر محمد مي ايستم و تو پشت سر بهاالله , من مسلمون , تو بهائي . اون روز كه حجاب و پرده از جلوي چشما مي ره كنار , من مسلمون , تو بهائي . اون روز كه به قول علي , ستم كار ارزو مي كنه كه اي كاش جزا مي داد به جاي او برادرش و مادرش و همسرش و فرزندانش , من مسلمون , تو بهائي . اون روز كه اول اعتقادات پايه ي هر كسي رو بررسي مي كن و بعد مي رسن به فروعي كه بايد انجام مي داد , من مسلمون , تو بهائي . اون روز معلوم مي شه كه من كوته فكرم يا تو , اون روز معلوم مي شه حجاب سياه جلوي چشم منه بود يا تو . اون روز معلوم مي شه بهاالله همون طور كه من مي گم يه دروغ گو بود يا همون طور كه تو مي گي رسولي از جانب خدا . من يادم مي مونه , تو هم يادت بمونه , من يادم مي مونه كه تو دنياي فاني , يه بهائي به اسم كولگه , يكي ديگه به اسم اري و يكي ديگه به اسم فربد , به من گفتن كه گمراهم كه اشتباه مي كنم , كه تو دنياي جاودان , روسياه خواهم بود . تو هم يادت باشه كه يه مسلمون به اسم مريم ( با وجود اينكه خيلي دوست داشت كه مسلمون خوبي باشه , اما هيچ وقت نبود ) ولي به تو گفت راهت اشتباهه , گفت اخرين فرستاده ي خدا برا هدايت مردم , محمد بود , گفت كه مسيحي ها و يهودي ها و مسلمونها همه منتظرن كه منجي اخر الزمان بياد و اون كسي نيست جز مهدي , يادت باشه كه بهت گفت , داري اشتباه مي كني. حالا تو اين دنيا , من مسلمون , تو بهائي . ببينيم اون دنيا منه مسلمون روسياهم يه توي بهائي , ديدار به قيامت . روزي كه معلوم مي شه تو راست گفتي يا من . 

 يه خواهشي هم كه دارم : تو حرفات رو زدي منم زدم . من ديگه دوست ندارم وارد اين بحث بشم , تو هم نشو . هر چي كه دوست داري فكر كن . فكر كن من يه ادم كوته فكر و عوضي و ... هستم . همون طور كه گفتم من مسلمونم , تو بهائي , من محمد رو مي چسبم , تو بها الله رو بچسب . فقط اون دنيا است كه مي فهميم كي درست انتخاب كرده , هم من مي فهمم , هم تو مي فهمي

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/08/02ساعت 17:37 توسط شیطونک شاکی |