و اكنون نيازمند اويم و محتاج پيشوايي چون او . كه همه ي تمدن ها و فرهنگ ها و مذهب ها , يا انسان ها را حيوانات اقتصادي ساخته اند , يا حيوان نيايشگر درون گراي فردي در دخمه هاي عبادت و روحانيت , يا مردان انديشه و تفكر و عقل , ولي بي احساس , بي دل بي عمق و بي عشق . يا مرد عشق و احساس و الهام , اما بي عقل , بي تفكر , بي علم , بي منطق . و او مرد همه ي ابعاد است . رب النوع زحمت كشيدن و رنج و كار , رب النوع سخن گفتن , رب النوع جهاد كردن , رب النوع اخلاص ورزيدن , رب النوع وفا دار ماندن , رب النوع رنج , رب النوع سكوت , رب النوع فرياد , رب النوع عدالت , و اكنون برادر , من در جامعه اي هستم , كه در برابرم دشمن در يك نظام نيرومند بر بيش از نيمي از جهان حكومت مي كند و نسل مرا براي بردگي تازه از درون مي سازد
ما كنون , به ظاهر براي كسي بيگاري نمي كنيم , ازاد شده ايم , بردگي بر افتاده است , اما به بردگي اي بدتر از سرنوشت تو محكوم شده ايم . انديشه ي ما را برده كرده اند , دلمان را به بند كشيده اند و اراده ي مان را تسليم كرده اند , و ما را به عبوديتي ازاد گونه پروده اند . و با قدرت علم , جامعه شناسي, فرهنگ , هنر , ازادي هاي جنسي , ازادي مصرف و عشق به برخورداري و فرد پرستي , از درون و از دل ما , ايمان به هدف , مسئوليت انساني و اعتقاد به مكتب او را پاك برده اند .
و اكنون برادر , ما در برابر اين نظام هاي حاكم , كوزه هاي خالي زيبايي شده ايم . كه هر چه مي سازند , مي بلعيم . اكنون به نام فرقه , به نام خون , به نام خاك به نام خود او , و مخالف او . قطعه قطعه مي شويم , تا هر قطعه اي راحت الحلقوم دهانشان باشيم . تفرقه ! تفرقه ! پيروان او و مكتبش را به جان هم انداخته اند . اين دشمن اوست . چرا در چنين سرنوشتي كه بر جهان و بر ما حكومت مي كند , با او دشمني مي كند ؟ چون او با دست بسته نماز مي خواند . و ان به اين كينه مي ورزد , كه كه با دست باز نماز مي گذارد ! اين دشمن او , چون مهر ندارد و بر فرش سجده مي كند ؟ و اين دشمن كينه توز اين كه پيشاني بر مهر مي گذارد . جنگ ها و خصومت ها و جبهه ها را تا اين اندازه تنگ كرده اند , و روشنفكرانمان را به سرزمين هاي ديگر تارانده اند و خود هيات چوپانان گرفته اند .
برادر ! تو اربابت را به سادگي مي شناختي و درد شلاقي را كه مي خوردي به سادگي احساس مي كردي , و مي دانستي كه برده اي و چرا برده اي و كي به برده شده اي و چه كساني برده ات كرده اند . و ما اكنون با سرنوشتي همرنگ سرنوشت تو , بي انكه بدانيم چه كسي ما را به بردگي اين قرن كشانده است و از كجا غارت مي شويم و چگونه به تسليم , به انحراف انديشه و به عبوديتهاي زميني دچار شده ايم .
اكنون نيز ما را چون چهار پايانمان , نه تنها به بردگي مي كشند , كه به بهره كشي گرفته اند . پيش از عصر تو و بيش از نسل تو , بهره مي دهيم . همه ي اين قدرت ها , سرمايه ها , نظام ها , ماشين ها , كاخ هاي بزرگ جهان , همه ي اين سرمايه هاي عظيم و غني و ثروت و توليد را , با پوست و گوشت و رنج و پريشاني و محروميتمان مي چرخانيم , و سهممان فقط تا اندازه اي است كه فردا را بتوانيم . بيش از عصر تو , محروميم و ظلم و تبعيض طبقاتي و ستم , بيش از زمان تو است , اما چهره اي تازه و پيرايه هاي تازه تر .
و برادر ! علي , تمامي عمرش را بر روي اين سه كلمه گذاشت : مظهر 23 سال تلاش و جانبازي و جهاد براي ايجاد يك ايمان , در درون وحشي هاي متفرق . و 25 سال سكوت و تحمل , براي حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوري هاي روم و ايران . و همچنين 5 سال كوشش و رنج براي استقرار عدالت , و براي اين كه همه ي عقده ها و كينه هاي ما را با شمشير خويش بيرون كشد , و ازادمان سازد . نتوانست ! نتوانست ! اما توانست مذهب و پيشوائي و سيادتي را براي هميشه, به من و ما , برادر , اعلام كند . مذهب عدل و مذهب رهبري خلق . و 3 شعار گذاشت كه همه ي هستي خود و خاندانش را فداي اين 3 كرد : "مكتب" , "وحدت" , "عدالت" !
### بستني زياد بخوريد . ###
واقعن كسي تو اين مورد شك داره , كه بچه ها بيشتر از بزرگترا مي فهمن . مي دونيد من معتقدم بزرگترا دو تا فرق اساسي با بچه ها دارن , يكي نادون تر بودنشونه و دومي سايز بزرگتر بدنشون .
ع . گ . ك 1 ( دوستاني كه تازه واردن لطف كنن و نوشته هاي مهر ماه رو بخونن , كه يه وقت سو تفاهم پيش نياد )
ع . گ . ك 2 ( تو وبلاگ راجوي هندوسان يه بيت شعر نوشته بود كه واقعن وصف حال منه بعد شروع به وبلاگ نويسي "بي جا نبود امدن ما در اين ديار كرديم سير جانوران نديده را")
ع . گ . ك 3 (يه جونور تهديد كرده كه وبلاگم رو هك مي كنه , واي , من دارم قالب تهي مي كنم از ترس , تو رو خدا اين كارو نكن )
ع . گ . ك 4 ( اگه ادم بودي مي رفتي يه نگاه به نوشته هاي مهر ماه مي كردي , بعد دهن بي چفت و بستت رو باز مي كرد , هر غلطي هم كه دلت مي خواد بكن , چيزي كه راحته تهديد كردنه , از اون راحتتر ساختن يه وبلاگ جديد )
ع . گ . ك 1 (جناب 619 , مصطفي خان يا هر كس ديگه اي كه هستي , اولن اوني كه بايد خجالت بكشه تويي , دومن ادمايي كه تو اين مدت وبلاگ من رو مي خونن مي دونن من چه اعتقاداتي دارم . سومن تو و امثال تو هستيد كه با نژاد پرستي گند زديد به اين مملكت , نه من . چهارمن ادم با شرف به خانوما فحش نمي ده پس نتيجه مي گيريم بي شرفي و يه مرد اگه جرات داشته باشه وقتي حرفي مي زنه ادرس هم مي ذاره , پس نتيجتن نامرد و بزدل هم هستي در ضمن مي شه بفرمائيد بدونم وبلاگ كدوم تجزيه طلب رفتي و ديدي من اونجا واسش كامنت محبت اميز گذاشتم , بگو حداقل خودمم بدونم با كدوم تجزيه طلبا دوستم , و حرف اخر در شان من نيست كه با تو و پان فارساي نژاد پرستي مثل تو دهن به دهن بشم , همون طور كه برنارد شاو مي گه با خوك كشتي نگيريد , خيلي كثيف مي شويد و مهم تر از ان اينكه خوك از اين كار لذت مي برد )
يه خواهشي هم كه دارم : تو حرفات رو زدي منم زدم . من ديگه دوست ندارم وارد اين بحث بشم , تو هم نشو . هر چي كه دوست داري فكر كن . فكر كن من يه ادم كوته فكر و عوضي و ... هستم . همون طور كه گفتم من مسلمونم , تو بهائي , من محمد رو مي چسبم , تو بها الله رو بچسب . فقط اون دنيا است كه مي فهميم كي درست انتخاب كرده , هم من مي فهمم , هم تو مي فهمي