تبليغاتX
شیطونک شاکی
شکایتا و حرفایه یه شیطونک
دو روز گذشته هواي اينجا عالي بود , در واقع بيشتر شبيه پاييز بود تا تابستون . يه بارون قشنگ و هواي خنك . من كه شب مجبور شدم پتو بندازم روم تا سردم نشه . جاي همه ي اونايي كه روزاي گرمي داشتن خالي . نمي دونم اين خنكا امروزم ادامه داره يا نه .
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/28ساعت 6:4 توسط شیطونک شاکی

من نه اينكه هيچ كارم به ادمي زاد نرفته واسه همين يه سري از چيز ميزايي كه دوستشون دارمم به ادمي زاد نرفته . مثلن من دوست دارم ادم يه اسمي رو بچش بذاره كه تك باشه , بهتره با مثال بگم من تو دوران دانشگاه يه دوست داشتم اسمش فرميسك بود (كه fermeskتلفظ مي شه , البته خود كردا اولش رو ساكن تلفظ مي كنن frmesk و يه اسم كردي به معني اشكه ) برا غير كردا تلفظ اين اسم اولش سخته و معنيش رو نمي دوني چون اسم خاصيه خيلي زود يادت مي مونه املاش رو بايد بپرسي چون نمي دوني چه جوري مي نويسن . يادمه اون اولا اغلب كه اسمش رو مي پرسيدن دو تا سوال ثابت بعدش بود : چي ؟ چي گفتي ؟ و اينكه : خب يعني چي ؟ من دوست دارم همچين اسمي رو بچه بذارن . البته خيليا اين طوري دوست ندارن نمونش خواهرم كه من همچين اسم هايي رو برا بچش پيشنهاد مي كردم اونم مي گفت نه خوشم نمي ياد كه به هر كي اسم مي پرسه توضيح بدم يعني چي . البته اين علاقم به اين معنا نيست كه از اسماي متداول خوشم نمي ياد اسم خودمم يه اسم معموليه . اسماي كه ريشه ي اعتقادي دارنم جاي خود . خيليا مثل خواهرم دوست دارن اسماي معمولي اي كه خيليم قشنگن رو بچشون بذارن . خب اونم اين طوري دوست داره , شكر خدا تو مملك ازاد داريم زندگي مي كنيم هر كسي مي تونه هر عقيده اي داشته باشه .

حالا اصل موضوع : قبل از شروع كلاس با دوستم داشتيم حرف مي زديم كه ازم پرسيد يه چند تا اسم قشنگ و خاص برا دختر بگو ( به خاطر علاقه ي فوق الذكر من بسياري از اون جور اسما بلدم) منم چند تا از اين اسما گفتم دوستمم گفت نه بابا ديگه انقدرم خاص نباشه كه كسي نشنيده باشه . منم گفتم خب من دوست دارم اسم مثل اسم فرميسك باشه , يادته اول كه اسمش رو گفت همه تعجب كردن كه اين يعني چي و ... . با دوستم ادامه مي داديم من اسم تك مي گفتم اون مي گفت يه كم عمومي تر و ... . خب من مشكلي ندارم كه ديگران به حرفم گوش بدن يا اصلن ناراحت نمي شم كه به نحوه ي فكرم يا نوع علاقم انتقاد كنن به خصوص وقتي يه متر اون ور تر نشسته باشن ولي اينكه يكي مثل قاشق نشسته بپره وسط و شروع كنه كه اره تو مي خواي خودت رو نشون بدي و بگي من باكلاسم ( سپاس يزدان پاك را كه , نمردم فهميدم باكلاسي به اسمه نه به شعور , ادم تا لب مرگ چيزاي جديد ياد مي گيره) اين كارا واسه تازه به دوران رسيده ها و عقده اي هاست و بسي ما را مورد لطف قرار داد . خب من معمولن جواب قاشق هاي نشسته رو نمي دم فقط يكي از نگاهاي مخصوص خودم بهشون مي كنم كه هنوزم نفهميدم چرا همه بعد از اون نگاه نطقشون كور مي شه و مي زنن به چاك , به نظر شما چرا اين جوريه يعني نگاه من مشكلي داره يا اونا حرفشون تموم شده مي رن ؟ شما چي شمام مثل من فكر مي كنيد يا مثل دوست و خواهرم يا مثل اون خانوم حالا يه سوال ديگه نيما يوشيج كه اسم پسرش رو گذاشت شراگيم ادم تازه به دوران رسيده اي بود ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/14ساعت 0:2 توسط شیطونک شاکی |

مردي خراساني پيش محمد واسع امد , گفت قصد حج كرده ام و ان ده هزار درهم به وديعت به تو دادم . اگر از براي من سرايي بخري روا باشد . قحطي در بصره افتاد . محمد واسع اين جمله مال بر مسلمانان خرج كرد , گفت بار خدايا او مرا گفته بود كه سرايي از بهر من بخري . نگفته بود به دنيا يا به اخرت , اكنون من از تو خانه اي در بهشت خريدم .
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/11ساعت 23:16 توسط شیطونک شاکی |

اين شعر رو خيلي وقت پيش تو يه وبلاگ خوندم چون مال خودم نيست و از يه وبلاگ ديگه برداشتمش مي ذارمش تو كامنتدوني به خوندنش مي ارزه
+ نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 23:37 توسط شیطونک شاکی |