استاد يکي از دوستاي مشترک من و دوستم که دوست خانوادگي دوستمم هست از دوستم خواسته بود که از دوستمون براش خواستگاري کنه . فهميدين چي شد ؟ ![]()
دفعه ي اولي که سارا موضوع رو مطرح کرده بود من نبودم و محدثه گفته بود بايد فکر کنم . چند روز بعدش سارا بيرون با محدثه قرار داشت منم باهاش رفتم . بعد از مکالمات اوليه محدثه گفت : من هميشه بدم مي يومده از ازدواج استاد و دانش جو .
من : ![]()
سارا : ![]()
محدثه : هميشه فکر مي کردم دختره چه کارايي که نکرده تا توجه استاد رو جلب کنه .
من : ![]()
محدثه : يا فکر مي کردم استاده چه آدم بي خوديه که به جاي درس دادن به فکر چشم چرونيه .
من : ![]()
سارا : ![]()
محدثه : فکر مي کردم استاده دنبال درس دادن نبوده دنبال زن پيدا کردن بوده .
من : ![]()
محدثه : (يواش يواش داره عصباني مي شه) برو بهش بگو من از آدمي که به دانش جوهاش به عنوان کانديد ازدواج نگاه مي کنه خوشم نمي ياد .
من : ![]()
سارا : ![]()
محدثه : بگو اگه نمي تونه جلوي چشم چروني کردنش رو بگيره بره يه شغل ديگه پيدا کنه .
من : ![]()
سارا : ![]()
محدثه : معلمي مقدس تر از اونه که همچين آدمايي فکر مي کنن .
من : ![]()
محدثه : خانواده ها با اين اطمينان بچشون رو مي فرستن برا درس خوندن که بچه داره مي ره تو يه محيط فرهنگي اون وقت همچين آدمايي اين محيط رو به گند مي کشن .
من : ![]()
سارا : ![]()
محدثه : (عصباني) تو به چي مي خندي ؟
من : هيچي ![]()
محدثه : فکر مي کني دارم دروغ مي گم .
من : نه ![]()
محدثه : پس چرا مي خندي ؟
من : نمي خندم ![]()
محدثه : (خيلي عصباني) آره نمي خندي داري مسخره مي کنه .
من : نههههههههههههه ![]()
در اين جا سارا دخالت مي کنه : محدثه سوتفاهم شده مريم منظوري نداره .
من : ![]()
محدثه : (تقريبن داره داد مي کشه) اگه منظوري نداره چرا اين جوري مي خنده .
من : ![]()
سارا : آخه موردي هست که تو نمي دوني .
محدثه : (فرياد زنان) من چي رو نمي دونم ؟
من : ![]()
سارا : باباي مريم استاد مامانش بوده .
محدثه : ![]()
من و سارا : ![]()
محدثه : (از اون حالتاي من رو شترنجي کنيد پيدا کرده ) مريم ببخشيد من اصلن منظوري نداشتم .
من و سارا : ![]()
محدثه : به خدا اصلن قصد توهين نداشتم .
من و سارا : ![]()
محدثه : اون جوري نخند
من و سارا : ![]()
محدثه : (بغض کرده) سارا تو يه چيزي بگو .
من و سارا : ![]()
لطفن , لطفن , لطفن خوب به سوالی که می پرسم و مقایسه ای که می شه فکر کنید . فکر کنید ببینید چرا این جوریه .
اسکندر , چنگیز , تیمور .
سه نفر از بزرگترین جنایت کاران تاریخ هستن , اما با این وجود ایرانی ها اسماشون رو بچه هاشون می ذارن ! چراش رو نمی دونم .
ابوبکر , عمر , عثمان .
سه خلیفه ی اول . من کار ندارم این افراد چی کار کردن و حق کی رو خوردن اما نسبت به سه نفر اول می شه تقدیسشون کرد . بله خلیفه ی دوم ایران رو اشغال کرد و جنایت هایی هم مرتکب شد , خب سه نفر اولم همین کارها رو کردن حتی بدتر .
احتمالن نمی دونید که ابوبکر یکی از اسم های امام چهارم بوده , ولی این رو شاید بدونید که عثمان اسم یکی از پسرهای ام البنین بوده و حتمن می دونید که عثمان اسم یکی از نواب اربعه بوده .
چرا ایرانی ها این سه تا اسم رو , رو بچه هاشون نمی ذارن ؟ یعنی سه نفر اول رو از سه نفر دوم بهتر می دونن ؟ یا دارن سنگ کسی رو به سینه می زنن که اسم یکی از پسرهاش عثمان بود ؟
ع . گ . ک ۱ (ببین سعید جونم این که گفتی فقط اسمای مقدس عربی رو می ذارن اصلن قبول ندارم( اصغر ، اکبر ، جمال ، غلام ، امان ، حمیرا ، صنم ، ثریا ، سودا هیچ کدوم مقدس نیستن و فراونی شونم خیلی زیاده) ولی پیشبینیه چنین دلیلی رو داشتم به همون خاطر ریشه ی تقدس اسم عثمان و ابوبکر رو آوردم .
عباسم اسم پسر ام البنین بود چرا عباس می ذارن ولی عثمان نمی ذارن جفتشونم بچه ی امام بودن جفتشونم تو کربلا شهید شده حالا یکی شجاع تر بوده از اون یکی به عثمان که می رسه مردم یادشون می افته اسم عربی نذاریم رو بچمون . یا چرا سجاد می ذارن ولی ابوبکر نمی ذارن جفتشونم اسم امام چهارمه به ابوبکر که می رسه یادشون می افته اسم عربی نذاریم رو بچمون .
اسکندر شاه بوده که شاه بوده یعنی سه تا خلیفه از اون لعین ترن ؟ اون مغولای خون آشام رو هم که اصلن احتیاج به گفتن نیست .
چرا می گن اسکندر شاه بوده و مرد قدرتمندی بوه ؟ ولی نمی گن ابوبکر صحابه ی پیغمبر بوده و برا اسلام جنگیده ؟ این رو که نمی شه انکار کرد .
گفتی این که اسکندر و چنگیز و تیمور بد بودن دلیل نمی شه که همه ی کسانی که این اسما رو دارن بد باشن ، پس چون ابوبکر و عمر و عثمان بد بودن یا لعین بودن دلیل نمی شه که همه ی ابوبکرا و عمرا و عثمانا بد باشن .
اسم وقتی بیگانه باشه بیگانس حالا عربی باشه یا زبون دیگه ولی حداقل عربی زبون دینمونه ، زبون مغولی یا یونانی چی ؟ )
هري پاتر و سنگ جادو
هري پاتر و حفره ي اسرارآميز
هري پاتر و زنداني آزکابان
هري پاتر و جام آتش 1
هري پاتر و جام آتش 2
هري پاتر و محفل ققنوس 1
هري پاتر و محفل ققنوس 2
هري پاتر و محفل ققنوس 3
هري پاتر و شاه زاده ي دورگه1
هري پاتر و شاه زاده ي دورگه 2
هري پاتر و يادگاران مرگ 1
هري پاتر و يادگاران مرگ 2
رو هم مي شن 12 تا . 12 تا , خيلي زياده , خيلي .
مي ترسم , يعني نسل بعد براي خوندن اين 12 جلد حوصله خواهد داشت . 20 سال بعد که مانا تقريبن هم سن حالاي منه حوصله مي کنه که اين کتابا رو از من بگيره و بخونه , خريدن و خوندن پيش کش .
مي ترسم , کتابايي که برا نسل من تا اين حد محبوب بودن برا نسل بعد محبوب نباشن .(اونم تو ايران که نسبت به کشوراي ديگه تعداد کساني که هري پاتر خوندن کم تر از جاهاي ديگه ست)
مي ترسم که 20 سال بعد مانا بهم بگه عجب حوصله ي داشتي اين هری پاتر رو خوندي , همون جور که من به بابا مي گم که چه حوصله اي داشتي اين دن آرام رو خوندي تازه اون فقط 4 جلده .
مي ترسم , نمي خوام هري پاتر فقط برا نسل من باشه . دوست دارم مثل شازده کوچولو , بابا لنگ دراز , سرود کريسمس ,پينوکيو و خيلي کتاباي ديگه چند نسل بخوننش .
مسخره ست , اما من مي ترسم . خيلي مي ترسم .
ع . گ . ک 1 ( از بلاتریکس خیلی خوشم می اومد , جدا از شخصیت منفی بودنش البته . کلن دوست دارم آدمایی رو که مثل اون وقتی یه چیزی رو قبول دارن با تمام وجودشون قبولش دارن .
بلاتریکس جز اون چند نفری بود که دنبال ولدمورت گشت , به خاطر ولدمورت سال ها تو آزکابان بود . تو تمام کتابا معلومه که چقدر به ولدمورت وفاداره و بهش اعتقاد داره و تا چه حد حاضره خودشو به خاطرش به خطر بندازه و فداکاری کنه , آخرش هم که به خاطر اربابش مرد)
"بالتيمور بيكن "
ع . گ . ك 1 (خودتي) ع . گ . ك 2 (تكذيب نكنيد لطفن ، عين حقيقته)