14 سال پیش : نزدیک خونهی اونموقمون یه مقر* نظامی بود و یه ساختمون نسبتن مخروبه داشت که من همیشه میترسیدم از کنارش رد بشم و خراب بشه و بمونم زیر آوارش .
حالا : درستش کردن ! مرمتش کردن ! نماش رو سروسامون دادن و از بیرون نو دیده میشه ! شده خوابگاه سربازا !
بابا میگه ساختمون تقریبن زمان جنگ جهانی** ساخته شده ! از اون ساختمونا با همین نقشه و همین شکل تو استان چندتا هست ! آلمانا ساختنشون !
چند نفر ؟ چند حکومت ؟ چند نسل ؟ واقعن چند تا ؟ اومدن و رفتن و اون ساختمون هنوز هست ؟
چند نفر ؟ چند حکومت ؟ چند نسل ؟ واقعن چند تا ؟ مییان و میرن و اون ساختمون خواهد بود ؟
*نمیدونم پادگانه یا نه !
** اول یا دومش رو یادم نیست !
پ.ن : سریال "یک مشت پر عقاب" رو دو سه قسمت بیشتر ندیدم ولی عجیب من رو یاد "سناتور ورهرام" انداخت !
از دوستان ترکم چند نفر" سناتور ورهرام" رو میشناسن ؟ یا حداقل اسمش رو شنیدن ؟
بستنی زیاد بخورید 
ع . گ .ک 1 ( دوستان عزیزم ! تاثیرگذاراترینا رو باید تو وبلاگتون مینوشتین !
)
ع . گ . ک 2 (مشکل اسمایلیها مربوط به Quick smile میشه که من از اسمایلیاش استفاده میکنم ! اگه تو work offline یه بار refresh کنید دیده میشن !
پرسه توام این مشکل رو داری ؟ )
داشتم سیدیام رو مرتب میکردم ، من به ندرت روی سیدی چیزی مینویسم ! رنگشون یادم میمونه و اگه دنبال سیدی خاصی باشم بین سیدی های همرنگش دنبالش میگردم ! (دیوونگی که شاخ و دم نداره) در یه اقدام انتحاری نشستم قریب به 200 عدد سیدی (واحد شمارش سیدی چیه ؟) رو نگاه کردم و اونایی که نگاه کردنی نبود گوش کردم و روشون نوشتم که چی به چیه . و در حین این عملیات اکتشافاتی هم کردم ، سیدی ترانه هایی که خیلی وقت بود گوش نکرده بودمشون چون حوصله ی دنبالشون گشتنو نداشتم ، یافتم . این اولین اکتشافم بود . یکیشون یه گلچینه از ترانههایی که دوست داشتم از داریوش و اندکی ابی ، از دیروز تا حالا نشستم به اونا گوش میدم و جالبه بعد از نزدیک سه سال همه ی ترانه هاش رو یادم میاد (نابغگی هم شاخ و دم نداره
) برا خودم عجیب بود بعد از سه سال که هیچ یادآوری نداشتم قشنگ همه رو حفظم ! دارم به توضیحات جی5 ایمان میارم ، هر چیزی که وارد حافظه ی بلند مدت بشه دیگه خارج نمیشه ! اینم دومین اکتشافم بود ، فهمیدم حافظه ی بلند مدت هم دارم
.
زیاده طولی نیست ! بستنی زیاد بخورید 
مبی جونم از من دعوت کرده که از تاثیرگذارترین افراد در سال گذشته اسم ببرم . بیشترشون دوستان دنیای مجازی هستن .
1 - آرام جونم ، این که قویه و با مشکلاتی جنگید که هر کدوم برای نابود کردن یه آدم کافیه . بهم یاد داد همیشه باید ایستاد .
2 - دومی شخص نیست شخصیته ! اسنیپ همون استاد معجون سازی ِ هری پاتر ! به من نشون داد مهم نیست تا کجا در قعر سیاهی پیش رفته باشی ، عشق میتونه از همون جا تو رو برگردونه .
3 - یه بنده خدایی بود که تو این پست ازش گفتم ! بهم نشون داد آدمها تا چه حد احمق و ابله میتونن باشن ! و من باید سعی کنم از چنین حماقتی فاصله بگیرم .
4 - قایا قیزی ؛ شهربانو جونم ، به من نشون داد مهم نیست که چه کاری میکنی مهم اینه که کارت مفید باشه .
5 - همسرآینده ؛ نهال جونم ، اینکه با وجود شرایط سختی که داشته یه آدم موفقه و به من یاد داد جایی که توش ایستادی رو نباید به شرایط سختی که داشتی ربط داد ، کسانی با شرایط سختتر جلوتر هستن .
6 - خانم شین ، دیدن تلاشش برای اینکه مادر خوبی باشه برا من قابل تقدیسه .
7 - شخص دوم مملکت ! وقتی دیدم نشسته زیر تابلویی که روش نوشته خلیج عربی !
8 - شهرناز ؛ وقتی به ضحاک گفت :
من اين براي نام نكردم ضحاک ؛ خواهرم ارنواز نيز . ما دختران جمشيديم ؛ جهان به داد گستريم و خود اره شویم .
9 - خانمه ؛ برید نوشتههاش رو بخونید میفهمید چرا !
10- نویسندهی وبلاگ پاکبوم ؛ اینم اگه بخونید میفهمید چرا !
11 - و به قول مبی تمام کسانیکه این یک سال با خنده شون ، حرفهاشون ، عملکردشون و حتی نگاهشون تو خونه ، محل کار ، تاکسی ، مترو و ... ایدهای برای بهتر زندگی کردن به من دادند .
کار قشنگیه که آدمایی که تو یه سال گذشته به نحوی روت تاثیر داشتن (من اونایی که تاثیر اساسی داشتن اسم بردم) حالا چه تاثیر کم چه تاثیر زیاد داشتن فکر کنی و ببینی اونا نگاه ت به زندگی رو تا چه حد تغییر دادن . من دلم نمیخواد اسم ببرم چون دوست دارم همه این کار رو انجام بدند .
ولی چند نفر هستن که دلم میخواد بدونم تاثیرگذارترینها براشون کیا بودن ؟
پرسه ، نگار ، ماوی ، شهربانو ، شیده ، پرنسس ، فرتا ، بید قرمز ، خاطره ، مریم ، آکام ، شهرزاد ، شراره ، شهره ، زهرا ، فاطمه ، زهرا ، مرضیه ، تک و توک (از آقایونم چند نفر هستن که اسم نمیبرم
)
بستنی زیاد بخورید 
1 - باید یه سروسامونی به لینکهای وبلاگم بدم ، یه چند تا هستن که نزدیک یه ساله نمینویسن باید حذفشون کنم . یه چند تا وبلاگم هست که خوانندهی همیشگیشونم و باید لینکشون رو اضافه کنم .
2 - نمیدونم ننگ بر من ! درود بر من ! وای بر من ! آفرین بر من ! حالا هر چی ! ولی برخلاف میل باطنیم رای دادم !
3 - پیرو بند 2 ننگ بر من ! من که به چشم خودم دیدم وقتی نمایندهای که نمیخواستن انتخاب بشه ، با رای قاطع مردم انتخاب شد ! انتخابات رو باطل کردن و دور بعد به اون کاندید صلاحیت ندادن (به زبون خودمونی اونی که میخواستن رو فرستادن مجلس) و برا رای مردم اندازهی پشگل ارزش قائل نشدن ! من چرا رای دادم ؟ من که میدونم آخر کار خودشون رو میکنن !
4 - صحیفهی سجادیه رو میخوندم تا یه قسمتایش رو انتخاب کنم و بذارم تو وبلاگ ، بعد فکر کردم صحیفه ی سجادیه رو میشه راحت پیدا کرد ! ولی اوستا رو نه ، بهتره از اوستا یه قسمتهایی رو بنویسم .
5 - نمایشگاه کتاب امسال ، رفتم انتشارات نامن کتاب کوچک زرتشت رو بخرم ؛ گفتن اجازه ندادن بیاریم نمایشگاه .
6 - پیرو بند 5 ، دنیا چقدر زیباست و همه چیز در سر جای خود قرار دارد . خدای شکرت ! ![]()
7 - این کفشا چیه مد شده ؟ شبیه گالشهای قدیمیه !
8 - باید برم خونهی دوستم . نمیدونم تو عید برم یا بعد از عید برم .
9 - پیرو بند 8 کادو چی ببرم ؟ هنوز یه سال از ازدواجش نمیگذره ، پس ظرف لازم نداره ! دو دفعه ی قبلم شیرنی و شکلات بردم ، بازم شکلات ببرم ؟
10- کشوی اول کتابخونهم اختصاص به کتابها و جزوهها و دفترها و خلاصه وسایل درسی داره . وقتی میرفتم مدرسه سالی یه بار و وقتی میرفتم دانشگاه ترمی یه بار مرتبش میکردم ! تو این دوسال مرتبش نکرده بودم . الان بعد از دو سال مرتبش کردم !
11- کسی لینک دانلود کتاب شیاطین و فرشتگان رو داره ؟ اردیبهشت که برم نمایشگاه میخرمش ولی نمیخوام تا اون موقع برای خوندنش صبر کنم .
12- نصیحت خوبیه : هيچوقت رازت را به كسی مگو . وقتی خودت نمیتوانی آن را حفظ كنی ؛ چطور انتظار داری شخص ديگري رازت را نگه دارد ؟
13- شوخی شوخی یه سال دیگه هم گذشت !
خاکی که به زیر پـای هر نادانی ست کّـف صنمی و چهرهی جانانی ست
هرخشت که بر گنـگرهی ایوانی ست انگشت وزیـر یا سـر سلطانی ست
بستنی زیاد بخورید
کاوه ی آهنگر میگوید
با نگاهی گویا
با لبانی خاموش :
"قصر ضحاک هنوز آباد است
تو به ویرانی این کاخ بکوش"
حمید مصدق
بستنی زیاد بخورید
- اندکی منزل را تکاندهایم و خسته میباشیم .
- ما میخواهیم کمی خوشنویسی مشق نماییم تا شاید اندکی خط مان بهبود یابد . ما برخلاف سایر اعضای عایلهیمان خطاطی نمیدانیم .
- ما دلمان مسافرت میخواهد .
- پریروز که به طبیب مراجعت نمودیم ، با خود کتاب نیز بردیم و به روبهروییمان نگاه نکردیم *.
- همشیره برایمان شلواری خریداری نموده که علاوه بر خودمان ، یک نصفه شیطونک دیگر نیز درآن ، جا میشود .
- سبزهایمان اندکی ناخوش احوالند ، نگرانیم عید بی سبزه بمانیم .
- به ابوی فرمودیم چهار عدد ماهی گلی خریداری نمایند ! برای هر کدام از نوادگانش یکی ، جوابمان نفرمود ؛ گمانم نخواهند خرید .
- دلمان نمیخواهد عید شود ! حوصله ی دید و بازدید و شلوغی نداریم .
- میخواهیم موهایمان را زیتونی خضاب بنماییم .
- دلمان موزهی** پاشنه بلند میخواهد ، ولی راه رفتن با آن را نمیدانیم .
- میخواهیم در سالی که میآید شاهنامه را مطالعه نماییم .
- حکیم رستم چه شد*** ؟
- آنیکی همشیره برایمان بلوزی خریداری نموده که تنها نصفه شیطونک فوقالذکر در آن ، جا میشود .
- هم دلمان میخواهد کتاب چشمهایش را دوباره مطالعه نماییم ، هم دلمان نمیخواهد .
- دلمان صغیرترین همشیرهزادهیمان را میخواهد تا بیاید و از ما کاکوت**** طلب کند .
- نمیدانیم چرا ساعت اتاقمان ازمنه را درست نشان نمیدهد .
- بارانی میبارد بسی زیبا .
- ...
- دلمان برای فرهاد میسوزد بیستون کند و سرانجام در وصوفش گفتند :
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد بود
- دیگر ملالی نیست جز گم شدن گهگاه خیالی دور .
*ما را با دیگران چه کار ؟
**گذشتگانمان چکمه را موزه مینامیدند ! چکمه واژهای ترکی ست .
***این که در چاه مدفونش کردند را میدانیم .
****همشیرهزادهیمان کاکائو را کاکوت میخواند .
پی مینویسیم :
میروم دلمردگی ها را زسر بیرون کنم
گرفلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام نا هـمآهنگ جدایی خط کشم
در سرود آفرینش نغمهای موزون کنم
پی ثانی مینویسم : بفرمایید ژلبون ! آنانی که میدانند ژلبون چیست برای آنانی که نمیدانند توضیح دهند . 
پی ثالث مینویسیم : ژلبون چیست ؟
زیرنویس تلویزیون هست ؛ بگو خب !
خب به جمالت !
دیدم نوشته دختران امروز مادران فردا و پسران امروز مردان فردا هستند ...
چندتا سوال برام پیش اومد :
1-دختران امروز زنان فردا نیستند ؟
2-پسران امروز پدران فردا نیستند ؟
3-تمام دختران امروز در آینده مادر خواهند شد ؟ (مطالعات نشون میده 20 در 100 از زوجهایی که تو بچهدار شدن مشکل دارن مشکلشون جوریه که کلن بچهدار نخواهند شد!)
4-تمام پسران امروز در آینده مرد خواهند شد ؟ (دیگه خیلی خوشبین باشیم 10 تا 20 درصدشون مرد بشن بقیه همین جور پسر بچه باقی خواهند موند)
4-زنان فردا دختران امروز نیستند ؟
5-پدران فردا پسران امروز نیستند ؟
6-دختران امروز مادران فردا هستند ولی زنان فردا نیستند ؟
7-پسران امروز مردان فردا هستند ولی پدران فردا نیستند ؟
8-مردان فردا پدر نیستند ؟ (ممکنه همه عقیم باشن)
9_مادران فردا زن نیستند ؟ (احتمالن جوجه خروسن)
10_مادران فردا زنان فردا هم هستند ؟
11_مردان فردا پدران فردا هم هستند ؟
12_دختران امروز تنها در آینده مادر خواهند شد ولاغیر؟
13_پسران امروز تنها در آینده مرد خواهند شد ولاغیر ؟
14_دختران و پسران امروز فردا آینده ساز نخواهند بود ؟
گویا برای دختران امروز هیچ نقشی نمیبینند جز ماشین جوجه کشی بودن !
و پسران امروز تنها نقشی که دارن مرد بودن !
خداوند شما را برای اسلام و مسلمین و مملکت حفظ نماید !
بلند بگو آمین .
برای اطلاع نویسنده ی اون زیرنویس طول کنم خدمتشون که حیوانها هم بچهدار میشن ! زاییدن هنر نیست ! مادر بودن هنر نیست ! مرد بودن هنر نیست ! زن بودن هنر نیست ! پدر بودنم هنر نیست !
آدم بودن مهمه و انسان بودن و باشعور بودن . البته میدونم درکش برای چهارپایان دوپانمایی مثل تو سخته .
بستنی زیاد بخورید
ای آفریدگار بزرگ ! از شیطان رجیم که ما را به سوی لغزش و سقوط وسوسه همی کند و به هوای گمراهی ما حیلهها به کار همی برد و نیرنگ همی زند . بهدرگاه تو پناه میآوریم .
پروردگارا ! اهریمن ناپاک در گوش ما سخنهای فریبنده گوید و در چشم ما چشم اندازهای فریبنده به جلوه درآورد . اصرار بسیار ورزد که ما به وعدهها و نویدهایش اعتماد کنیم و به آنچه گوید و نماید ایمان آوریم .
پروردگارا ! این دیو نابکار دامهای گوناگون و رنگارنگ در راه ما بگذارد . این دیو نابکار فکرهای ابلهانه ، غرور و خودبینی را در مغز ما فرو برد تا خودبین و مغرورمان بدارد . این دیو نابکار به خویشتن وعده همی دهد که دمار از روزگار ما برآورد . خواه و ناخواه جان ما را از صراط مستقیم ، از راهی که به رحمت بیانتهای تو منتهی شود بازگرداند و به دنبال خویش به بیغولهها و بیراهها سوقمان دهد .
پروردگارا ! میان ما و این عنصر خبیث پردهای فروآویز که هرگز شکافته نشود و گوهر ایمان و عبادت ما را در پناه حصاری استوار جای ده که هرگز فرو نریزد .
(صحیفهی سجادیه)
بستنی زیاد بخورید
اگه گفتین این پستو برا چی گذاشتم ؟ ![]()
ع . گ . ک ۱ ( چونکه کامنتدونی پست قبلی رو بسته بودم کامنت دونی پست بعدی رو هم میخواستم ببندم ، یه جای بباید میبود که بیاید شکایت کنید دیگه !
)
دکتر شریعتی ، کتاب حج :
دیروز زندگی اسماعیل را بهانهی فریب تو کرد بود ، امروز ذبح اسماعیل را میتواند مایهی غرور تو کند !
پس همواره در "رمی جمرات" باش ،
تا در سرزمین منا هستی ، این هر سه بت را بکوب !
که منا سرزمین "ایمان" توست و "عشق" تو ، جایگاه همهی "آرزوهای" تو و تمناهای تو ، جبههی پیروزیها و افتخارات تو ، آخریبن منزل هجرت تو ،
حج تو ، و بلند ترین قلهی کمال تو ، "ایدهآل زندگی و زندگی ایدهآل تو" ...
و سرمنزل توحید ، و شگفتا کمینگاه هولناک ترین دشمنان تو ، سه طاغوت شرک !
تو به منا رسیدهای ، پس هیشه در منایی و چه میگویم ؟
منا نیز همیشه در تو است .
و منا همیشه در خظر است و طاغوت همیشه طاغی ، پس از عید قربان نیز رمی کن ، تا در منایی ، هر سه را هر روز سرکوب کن ،
یعنی که زندگی را همه در "جهاد" باش ،
یعنی که جهاد تنها راه کوتاهی که تو را تا حکومت میساند نیست ،
یعنی جهاد تنها ابزار کسب قدرت نیست ،
یعنی که با غلبهی تو بر خصم ، جهاد پایان نمیگیرد ،
یعنی که "عید قربان" بگیر و "عید فتح" مگیر ،
یعنی که احرام را از تن بهدرآر ، اما "جمرات" را از دست مگذار ،
یعنی که پیروزی ، "یکروزه" بهدست میآید ، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست میرود !
سقوط پایگاه دشمن ، با "هفت ضربه" ، ریشهکن کردنش با "هفتاد ضربه" ،
...
تا سرنوشت همهی نهضتها ، سرانجام شوم همهی انقلابها تکرار نشود ، که سرنوشت اسلام نیز در تاریخ پیشنیاید و پس از فتح مکه ، "تسلیم ابوسفیان" را "اسلام ابوسفیان" نپنداری ، و پس از پیروزی "رسالت" و "بیست و سه سال جهاد" و سقوط شرک در جبههی خارج و شکستن اشرافیت در چهرهی بت و غلبه بر جاهلیت در وجود قریش ، باید پایگاه زر و زور و تزویر ، که در بدر و احد و فتح بهزانو در آمدهاند ، طی یک دوران دویست و اند سالهی "امامت" ، با استمرار جهاد ، با ادامهی "رمی جمرات پس از سقوط پایگاه عقبه" ، ریشهکن شود
تا شرک جامهی توحید نپوشد ، خناس که درآنسوی "خندق" شکست خورده است ، به این سوی خندق نخزد و جاهلیت وارث اسلام نشود ،
که اگر ، در "سقیفه" ، جشن پیروزی گرفتی جلاد در نقاب خلافت رسول هرچه در عرفات و مشعر و منا بهدست آوردهای در کربلا به خون میکشد و بر آب فرات میدهد !
رمی کن ای "مجاهد ابراهیمی" ! ای که از "مشعر" آمدهای ، که در "منا" (سرزمین ایمان و جهاد) "ابلیس" در هر سه پایگاهش در کمین است ،
تا تو هستی ، او نیز هست
...
تا شرک جامهی توحید نپوشد ، خناس که درآنسوی "خندق" شکست خورده است ، به این سوی خندق نخزد و جاهلیت وارث اسلام نشود ،
شیطونک نوشت : توصیفتاتی که کرده شبیه امروز ما نیست ؟
بستنی زیاد بخورید
ع . گ . ک 1( این پست و پست "هرگز از دوباره جان گرفتن شیطان بیجان شده غافل مباش ! " شامل همون نوشتههایی میشند که از نظر من اونقدر قشنگن که هیچی نمیشه در موردشون گفت )
مامان پارمیدا من سر میزنم ولی با فیلتر شکن
من پاکش نکردم !
حالا شما یه بار دیگه بگو چی گفتی
هرگز از دوباره جان گرفتن شیطان بیجان شده غافل مباش !
که انقلاب پس از پیروزی نیز ، همآره در خطر انهدام است ، در خطر "ضد انقلاب" است ،مارهای سرکوفته ، در گرمای فتح و غفلت جشن و غرور قدرت ، باز سر برمیدارند ، رنگ عوض میکنند .
نقاب دوست میزنند ، از درون منفجر میکنند ، غاصب همهی دستآوردهای انقلاب میشوند و میراثخوار مجاهدان و تعزیهخوان شهیدان !
پیروزی تو را بهآسودگی نکشاند . زمام منا را که بهدست گرفتی ، سلاح را از دستمگذار ، که ابلیس را اگر از در برانی ، از پنجره باز میگردد ، در بیرون بکوبی ، در درون سر بر میدارد ، در جنگ ناتوان کنی ، در صلح توان مییابد ، در "منا" نابودش کنی در "من" نابودت میکند ، ... و چه میگویم ؟
"وسواس" هزار نقاب دارد ، در جامهی سیاه "کفر" عریانش کنی ، ردای سبز "دین" بر تن میکند ، در چهرهی "شرک" رسوایش کنی ، نقاب "توحید" بر چهره میزند ، "بتخانه" را بر سرش ویران کنی ، در "محراب" خانه میکند ، در "بدر" خونش را بریزی ، در "کربلا" انتقام میگیرد ، در "خندق" مدینه شمشیر بخورد ، در "مسجد" کوفه پاسخ میگوید ، در "احد" ، "بت هبل" را از دستش بگیری ، در "صفین" ، "قرآن الـله" را بر دست میگیرد !
...
ای "مجاهد ابراهیمی" ! فراموش مکن که دهم ذیحجه ، "عید قربان" است نه "عید فتح" ! ذبح اسماعیل پایان حج نیست ، آغاز است ، سپاه توحید ، به سرزمین عشق رسیده است و آرمان سپاه توحید ، پایگاه مقاومت ابلیس را درهم کوفته است و بر منا چیره شده است ، اما ، پس از پیر.زی انقلاب ابراهیمی ، ای مجاهدان توحید ، سلاح را به زمین نگذارید و به نوشخواری فاتحان نشغول نشوید ، خطر احیای دشمن شکستخورده همچنان هست ، سه پایگاه ابلیس سقوط کردهاند اما همچنان برپایند ، در زمین منا ریشه دارند ، پس از فتح و پس از عید قربان ، باید روح حماسی و حالت آمادگی و جهاد را حفظ کنید ، باید با هوشیاری و خودآکاهی دقیق ، با همدستی و همگامی همهی سپاهیانی که از مشعر حمله آوردهاند و بر منا چیرشدهاند ، و با برنامهای تدوین شده ، منظم ، طی یک دورهی تعیین شده ، پایگاههای ابلیس را مرتب و منظم بکوبید ، در زیر گلوله باران پیاپی خود گیرید ، ریشهکن کنید ، انقلاب هنوز در خطر است ، انقلابی فاتح نیز در خطر است .
بر بزرگترین فتح خویش مغرور مشو !
که پس از ابراهیم شدن نیز در خطری !
پس از ذبح اسماعیلت نیز در خطری !
که ابلیس دشمن "هفت" رنگ است و "هفتاد" دام !
ادامه دارد ...
بستنی زیاد بخورید
ع .گ .ک ۱ (به کامنتهای پست اصول جواب دادم!)
همتون قانون اساسی رو دارین دیگه ؟ خوبه . ای وای اون آقایی که اون ته نشسته میگه ندارم ! شرمنده عزیزم من گردنم درد میکنه نمیتونم خیلی تایپ کنم برو بخر چه میدونم قرض کن ، احتمالن کتابخونهی شهرتون داشته باشه . چی میگفتم ؟ آهان !
اصول :
پانزدهم
بیستم
بیست و دوم
بیست و سوم
بیست و چهارم
بیست و هفتم
سیام
سی و سوم
سی و هشتم
رو اگه بخونید بسیار تعجب خواهید کرد از تناقض اونچه نوشته شده و اونچه رفتار میشه .
همین دیگه ، زیاده طولی نیست .
بستنی زیاد بخورید
ع .گ .ک ۱ (به کامنت های پست جالبه جواب دادم!)
به خصلتهای خود بیشتر از آبرو و حیثیت خویش اهمیت دهید ، زیرا خصلتها نشانهی واقعیت وجودی شما است در حالی که آبرو نشانهی طرز فکری است که دیگران دربارهی شما دارند .
جان ودن