تبليغاتX
شیطونک شاکی
شکایتا و حرفایه یه شیطونک

 

 

هیچ‌کس نمی‌تواند به عقب برگردد و شروع جدیدی داشته باشد . ولی می‌تواند از حالا شروع کند تا پایان جدیدی بسازد !

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/31ساعت 23:12 توسط شیطونک شاکی

 

 حسابی معتاد شده‌ایم به این دنیای مجازی . به آدم‌هایش و نوشته‌هایشان ، به دوستانی که شاید مثل ما نباشند اما دوستشان داریم !

صبح به صبح * بیدار که می‌شویم دست و رو نشسته می‌آییم و با دوستانمان سلام و علیکی می‌نماییم و می‌رویم . خیلی ها را یواشکی سلام می‌دهیم و در می‌رویم ** بعضی ها را جوری سلام می‌دهیم که بشنوند و بدون نشانی در می‌رویم *** با بعضی ها سلام و علیک متقابل داریم ...

گاهی در عجب می‌شویم که چگونه می‌توانیم با شادی آدم‌هایی که حتی ندیدیمشان شاد شویم و با غصه هایشان غم‌گین ! یا چگونه می‌شود برای کسانی که ندیدیمشان نگران ‌شویم !  

دنیای عجیبی ست این دنیای مجازی دنیایی که آدم‌هایش به اندازه‌ی خودش مجازیند و ما گاهی متحیر می‌مانیم که چگونه افراد به آدم‌های مجازی این دنیا اعتماد می‌کنند ؟! اعتمادی که به آدم‌های دنیای حقیقی نمی‌کنند****

امروز که دست و رو نشسته آمدیم سراغ اعتیادمان نوشته‌ی یکی از دوستان دسته ی دوم اخلاقمان را به شدت باوفا کرد ، عجیب دنبال پاچه‌ای بودیم برای گرفتن *****

حسابی شاکی شدیم و نشستیم غُرنامه‌ی بلند بالایی نوشتیم ولی بعد پشیمان گشتیم دیدیم به‌تر است خود را داخل این‌ بازی نکنیم پس به اندکی آب چشم ریختن و غصه خوردن و بر پدر زمین و زمان فاتحه‌ای خواندن بسنده نمودیم . ******

 

 

 

* بستگی به نوع زندگانیمان دارد ، گاهی که خفاشیم شب به شب ! حالا که آدمی‌زاد شده‌ایم صبح به صبح .

** همین اواخر یکیشان حسابی ما را خجل کرد که چرا می‌خواندی و در می‌رفتی .

*** گمان بد نکنید ، با اسم خودمان سلام می‌دهیم . فقط نشانی نمی‌گذاریم .

**** لااقل ما این‌جوریم .

***** خدا را شکر کسی نبود پاچه‌اش را بگیریم  .

****** هنوز اخلاقمان کمی باوفاست به هنگامه‌ی سخن نگاشتن  پاچه‌یتان جمع باشد . 

 

 

پی می‌نویسیم : ما می‌خواهیم دوستان دنیای مجازی را در دنیای حقیقی رویت کنیم . احتمالن برای نمایش‌گاه کتب یک توک پا تشریفمان را بیاوریم پای‌تخت (اتوبوس بیست تومانی هم سوار خواهیم شد ) اگر کسی هست که می‌خواهد ما را زیارت کند در کامنت‌دانی ذکر نماید تا ما هم‌آهنگی های لازم را بنماییم .

 

پی ثانی می‌نویسیم : از آقایان امتحان گزینشی نیز می‌گیریم .   

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/30ساعت 17:12 توسط شیطونک شاکی |

 

عزیزدلی که با سرچ "شیطونک شاکی" تو گوگل اومدی این جا ! معلومه یا من کار داشتی یا دنبال من می گشتی ! عزیزم نمی خوای کارت رو بگی ؟ یا بگی چرا دنبال من می گشتی ؟

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29ساعت 10:18 توسط شیطونک شاکی |

 

توسط نگار به بازی جمله سازی دعوت شدم

قواعد بازی:

۱- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید.

 

و او یکتای بی همتا خواست و آفرید .

 

۲- به کسی که شما را دعوت کرده است ، در این پست لینک بدهید .

۳- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید .

(زندگانی سیبی است... ، زن متولد ماكو ، سورنا ، دانش‌ناپذیر ، ارسباران  ، واحه ای در لحظه )

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت 9:13 توسط شیطونک شاکی |

 

با تشکر از مبی   برای دعوتش

اونایی که دوست دارم :

1)شام مهتاب و ای‌نازنین

داریوش

(این دوتا رو یه اندازه دوست دارم + تمام ترانه‌هاشو)

2)خورشید خانم

ابی

3) bu aksam  olurum

murat

4) sakin ha

Naside

5)لحظه ها

معین

6)ای ایران

هر کی خونده*

7)can bedenden cikmayinca

baris

8) yalan mi

Davut

9) tak tak

ibrahim

10)الهه ناز

هرکی خونده

11)vefa siz

Mahsun

 

 

کی گفته 7=11 نیست ؟ 

 

 

 اونایی که بدم می اد :

1)شهرام شبپره (اغلب ترانه‌هاش) + شماعی زاده

2)ابرو می‌ندازی بالا (نمی‌دونم کی خونده)

3)غریبه (فروهر)

4)مشکی رنگ عشقه

5)kara guz

sha sanam

6)پری قرتی (یه همچین چیزی بود ، یه بار تو تاکسی شنیدمش ! یک چهارم مسیر رو

نرفته بود که پیاده شدم)

7)civ civ

gokan

8)ترانه های اینایی که تازه اومدن

9)چند تا از ترانه های منصور

10)کامران و هومن(اغلب ترانه‌هاشون)

11)من خیلی ترانه‌ی فارسی گوش نمی‌دم احتمالن خیلی ترانه های فارسی باشه که

اگه بشنومشون کهیر بزنم اونارم اضافه کنید

  

*دوست داشتنش دلیل نمی‌شه معتقد نباشم موطن آدمی را در هیچ نقشه‌ای نشانی

نیست ...

دعوتیا :

پرسه و پستوش ، ورود عموم آزاد !  ، xoxo -نگار ، .:. بید قرمز .:. ، ماجراهای خانه ی ما ، زندگانی سیبی است... ، دنیای ماوی ، چشمک ، سامی يوسف ، بيو گرافی هنرمندان ، دوستی با دوستان ، دو  و نیم نفر ، نوشته های خانوم مارپل ،اي همسفر آهسته تر ، دانش‌ناپذیر ، مرگ سکوت ، ترانه خوان عشق ،  خدا_عشق_اميد ، الهه ی عشق ، ارسباران ، خاطره ، من و هر آنچه زندگی نامند.....  ، سورنا ،کلبه  شیطونک  ، خاک من ایران من ، آقاهه و خانمه ، هستی ، تنهایی وپرواز 21گرمی به اوج،  ق ه و ه ت ل خ ، le vide ، dumanly 

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت 8:41 توسط شیطونک شاکی |

 

اگر مجبور شدی با كسی درگير شوی اولين ضربه را تو بزن و محكم بزن .

فرصت لذت بردن از خوشی‌ها را به بعد موكول نكن .

شجاع* باش ، حتی اگر نيستی وانمود كن كه هستی ، هيچ كس نمی‌تواند تفاوت بين اين دو را تشخيص دهد .

كوچک‌ترين پيشرفت‌ها را هم موفقيت بدان .

يادت باشد تمام مردم از چيزی وحشت دارند ، به چيزی عشق می‌‌ورزند ، و چيزی را از دست داده‌اند .

در بخشيدن خطای ديگران پيش‌قدم باش .

سعی كن اولين كسی باشی كه برای دفاع از خود برمی‌خيزد .  

 

نکته‌های کوچک زندگی ، اچ جکسون براون

 

 

*شجاعت مجموعه‌ی درهم برهمی از چند احساس مختلف است که چندان هم ستودنی نیست !

انتوان دوسنت اگزوپری

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/26ساعت 8:42 توسط شیطونک شاکی |

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 9:27 توسط شیطونک شاکی |

 

گوجه‌فرنگی ها تو میوه فروشی همه‌ش سیب‌زمینی‌ها رو مسخره می‌کردن . واسه این که سیب‌زمینی‌ها قهوه‌ای بودن و زشت ! بعد یهویی سبد گوجه‌فرنگی‌ها برگشت ، بعد سبد سیب‌زمینی‌ها هم برگشت . عاقبت گوجه‌فرنگی‌ها له و بی مصرف شدن اما سیب‌زمینی‌ها هیچ تغییری نکردن . واسه این که محکم بودن و قوی ، مثل سنگ .

 

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/24ساعت 12:22 توسط شیطونک شاکی |

 

خداوندگار ما را اخوی نداده است و ما هم‌چون نادانان تا چندی بیش گمان می‌نمودیم اخوی نداشتن مهم چندانی ندارد ! تا چند صباح پیش که هم‌شیره همین حرف ما را به عمه‌زاده گفته بود و عمه‌زاده‌ی مان فرموده بود : اخوی داشتن بسیار نکو‌ست ! و در جواب چرای هم‌شیره‌ی ما مجدد فرموده بود : اخوی نکوست زیرا اخوی ما هر وقت از فرنگ* مراجعت می‌نماید به ما پول می‌دهد !**

خداوندگار ما را عفو نماید که گمان باطل داشتیم ! و عمه زاده را حافظ باشد که ما را آگاه نمود ، اخوی داشتن از بسیار نکوهم نکوتر است .  از آن پس ما مدام افسوس می‌خوردیم و خداوندگار را کفر می‌گفتیم که چرا به ما اخوی مرحمت نفرمودی تا به ما پول دهد ؟  مدام افسوس می‌خوردیم که ناگاه به‌خاطر آوردیم گذشتگانمان پیمانی داشتند به نام پیمان اخوت ، Wind52 ما نیز می‌توانیم اخوی به پیمان بگیریم و از مزایای داشتن اخوی بهره ببریم .

اخوی هایی که این نوشتار ما را می‌خوانند لطف نموده میزان پولی را که می‌توانند به ما بدهند را بگویند ، تا ما با ایشان پیمان اخوت ببندیم و از مزایای اخوی بهره‌مند شویم . قدر مسلم هر آن‌که که پول بیش‌تر دهد اخوی به‌تری ست .

اخویان مقیم فرنگ بر اخویان فرنگ رفته و فرنگ نارفته مقدم می‌باشند و اخویان فرنگ رفته بر اخویان فرنگ نارفته .

ازدحام نفرمایید و یک‌دیگر را زیر دست و پا له ننمایید ؛ اگر پول خوب بدهید با یکایکتان پیمان اخوت می‌بندیم و به عمه‌زاده فخر می‌فروشیم که تو یک اخوی داری و ما این همه .

 

 

*قدر مسلم یعنی اخوی ایشان در فرنگ روزگار می‌گذراند

**ما از دلیلی که برای نکو بودن اخوی ذکر نمودند به این شکل درآمدیم  !  Wind47 شما را نمی‌دانیم

 

پی می نویسیم  : ما آن‌قدر همیشه شاکی بودیم که دوستان دیگر همیشه مارا شاکی می‌پندارند !

ما پست قبل را که می‌نوشتیم شاکی نبودیم هیچ ، لطایف موجود در وب‌لاگی که ذکر نمودیم باعث انبساط خاطر ما نیز گشته بود . نشان به آن نشان که نوشتار قبلی را روزمره ثبت نمودیم .

 

پی ثانی می‌نویسیم : به میمنت و مبارکی از این مکان برای وب‌لاگمان ساعت پسندیدیم ، ولی ازمنه را درست نشان نمی‌دهد ! کسی می‌داند چرا ؟

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 3:38 توسط شیطونک شاکی |

 

همه می‌دونید وب‌لاگ‌های به‌روز شده یعنی چی ، و حتمن همگی ازش استفاده کردیم .

بعضی‌ها عادت دارن برای وب‌لاگ‌های که تو اون لیست هستن کامنت بذارن و از نویسنده‌ی وب‌لاگ دعوت به خوندن وب‌لاگشون کنن ! تا این‌جا که هیچ مشکلی نیست ! ولی بعضیا اصلن بدون این‌که یه نگاه به نوشته‌های وب‌لاگ بندازن و دو خط ش رو بخونن کامنت می‌ذارن این دیگه خیلی عجیبه !

اصلن شاید تو اون وب‌لاگی که کامنت می‌ذارن به طرف فحش داده باشن ؛ یا نویسنده‌ی وب‌لاگ داره دقیقن عکس هدفی رو که دارن دنبال می‌کنه . ولی بدون توجه کامنت می‌ذارن !

من معمولن اگه وقت داشته باشم به وب‌لاگ کسانی که کامنت می‌ذارن سر می‌زنم و گاهی گافا و سوتیای خفنی از اون‌چه شرح دادم می‌بینم !

نمونه‌ش :

معنی واژه بابک از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . عده ای از پانترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند ولی خوشبختانه نام و معنی وی صددرصد ایرانی است . پاپک خرمدین از سرزمین آریایی کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟

 

صرف نظر از بحث تجزیه طلبی که من به هیچ وجه قبولش ندارم ؛ بنده خودم جز همون ترک‌هایی هستم که تو لقب نوادگان وحشی چنگیز خان بهشون دادی .

آخه عزیز دقت کن کامنت دعوت رو برای چه کسی می‌ذاری !

 

بعد این دیگه خیلی بامزه بود جنابی که تو هر جمله 24 بار آریایی آریایی می‌کنه ! یه سری فحش به افغانا داده که چرا گورتون رو از ایران گم نمی‌کنید !

عزیز من اون افغانا که فحششون دادی آریایی هستن و از نوادگان قوم پارتن !

تو اصلن تکلیفت با خودت معلومه ؟ آخر آریایی خوبه یا بده ؟ اگه خوبه چرا به افغانا که آریایی هستن فحش می‌دی ؟ ( احتمالن اونا جز آریایی‌ها مورد پسند ایشون نیستن ! ) اگه بده ، چرا اون‌قدر به آریایی بودنت افتخار می‌کنی ؟

 

لطفن اسم کوروش بزرگ رو به لجن نکش ! مطمئن باش کوروشی که اولین منشور حقوق بشر رو نوشت و همه‌ی اقوام و نژادها زیر پرچم امپراتوری عظیمش در امنیت و برابری و مساوات زندگی می‌کردن از داشتن نواده‌ی نژادپرستی مثل تو راضی نیست .

 

 

پ.ن : یه آشنای عزیر ! بله باورم می‌شه ، و اتفاقن به خوبی می‌دونم شهری مثل آبادان یه زمانی چه وضع بی‌نظیری داشت .

پ.ن : !! جان ! خودمم فکر می‌کردم مشکل از قالبه ولی عوضشم که کردم باز همه ی پستارو نشون نمی‌داد !

 

 

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22ساعت 6:27 توسط شیطونک شاکی |

 

نوشته‌هام رو موضوع بندی کردم . تا این‌جا مشکلی نیست ! مشکل این‌جاس که تو قسمت "روزمره" همه‌ی پستا رو نشون نمی‌ده ؛ حدس می‌زنم مربوط به تعداد پستا در صفحات داخلی باشه . کسی می‌دونه چه‌کار می‌شه کرد ؟

سعی کردم تو بخش تنظیمات تعداد پستارو زیادتر کنم ، ولی نشد .

 

پ.ن : کسی ویرایش قالب بلده ؟

 

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 3:38 توسط شیطونک شاکی |

 

 

دیشب خوابت رو دیدم ...

 

 

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

ع . گ . ک 1 ( واسه همین چهار تا کلمه 10 دیقه زر  زر کردم ، حالا انتظار دارین که خوابمو تعریف کنم ؟ )

ع . گ . ک 2 ( اونی که تو خواب دیدمش مادربزرگ پدریم بود ! )

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 0:28 توسط شیطونک شاکی |

 

آقای کریم ورهرام اول سپهبد ورهرام بودن ! بعد شدن سناتور ورهرام ! چرا و چگونه‌ش رو می‌گم .

ایشون تو مهاباد فرمانده‌ی پادگان بودن ، و اون‌جا می‌زنن تو گوش یه امریکایی !

یه نکته رو باید متذکر بشم تا بدونید ایشون چه درجه ای داشتن ، تو جمهوری اسلامی دو تا دونه سپهبد داریم و جفتشونم بعد از شهادت که درجه‌ی اضافه دادن بهشون سپهبد شدن ! (سپهبد قرنی و صیاد شیرازی) به بیان دیگه سپهبد زنده نیست و نبوده ! و این که چهل ، پنجاه سال پیش افسر امریکایی رو نمی‌فرستادن تو یه شهر دور افتاده ، فوق فوق‌ش طرف گروهبان بوده .

سپهبد مملکت رو به خاطر این‌که زده تو گوش یه (گروهبان) امریکایی ، توبیخش می‌کنن و زودتر از موعد بازنشسته‌ش می‌کنن ! ایشون بعد سناتور می‌شن و می‌رن مجلس سنا و ...  

فهمیدین چرا سریال "یک مشت پر عقاب" منو یاد ایشون انداخت ؟

 

 

بابا تعریف می‌کنه می‌گه اون موقع یکی از روزنامه ها (اگه یادم باشه گفت اطلاعات) به نقل از ایشون تیتر زده بود که :

تا کی آذربایجانی مالیات بدهد ، تهرانی اتوبوس دو ریالی سوار شود ؟

 

 

 

 

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 3:18 توسط شیطونک شاکی |

 

"اوستا" کهن‌ترین نوشته‌ی ایرانیان است . زمان نگارش این کتاب بزرگ گرچه به‌درستی روشن نیست ، دست‌کم تا ده سده‌ی پیش از مسیح می‌رسد .

آن‌چه امروز در دست‌رس ما است و نام "اوستا" بر آن می‌گذاریم همه‌ی آن کتابی نیست که در دوران‌های کهن در دست نیاکان ما بوده ، بل‌که بخش بزرگی از این نوشته‌ی سترک در کشمکش‌های گوناگون از دست رفته و پای‌مال درنده‌خویی و بی‌دانشی اهریمن صفتان گردیده است .

در سنت و نوشته‌های دینی زرتشتیان آمده است که "اوستا" را به خط زرین بر روی ده‌هزار پوست گاو دباغی شده نوشته و در دژنپشت (دبیرخانه یا کتاب‌خانه‌ی شاهنشاهی) نهاده بودند .

"اوستا"ی روزگار ساسانیان 345700 واژه و زند (گزارش پهلوی) آن 2094200 واژه برآورده شده و امروز از متن "اوستا" 83000 واژه برای ما به‌جا مانده است .

"اوستا" در اصل بیست و یک نَسک (کتاب) داشته برابر با بیست و یک واژه‌ی نیایش "یَتا اَهو وَئبریو ..." که از نیایش‌های مهم آیین مزدا پرستی است .

در روزگار ساسانیان نیز "اوستا"ی بازمانده را بار دیگر به همان شیوه‌ی کهن به بیست و یک نَسک بخش کردند و نام‌ها و شرح این نَسک‌ها در کتاب پهلوی"دینکرد" و کتاب‌های دیگر آمده است .

نَسک‌های بیست و یک گانه‌ی "اوستا" به سه بهر بخش می‌شده

1 -  نسک‌های گاسانیک در دانش و کار مینوی .

2 -  نسک‌های داتیک در دانش و کار جهانی .

3 -  نسک‌های هاتک‌مانسریک در آگاهی از کردارهای میان جهان مینوی و جهان خاکی .

"اوستا"ی کنونی شامل شش بخش عمده‌ی زیر است :

گاثاها ، یسنا ، یشتها ، خرده اوستا ، ویسپرد ، وندیداد .

 

 

پ.ن : این یه مقدمه باشه برای نوشته‌های بعدی در مورد اوستا و از اوستا .

 

منبع : کتاب "اوستا نامه‌ی مینویی آیین زرتشت" نوشته‌ی "جلیل دوست‌خواه"

 

 

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 0:59 توسط شیطونک شاکی |

 

 

روزی کریم‌خان زند ، در دیوان مظالم نشسته بود و شکایت شاکیان گوش می‌داد و برای رفع ستم از آنان فرمان‌هایی صادر می‌کرد . در پایان روز در حالی که سخت خسته بود قصد مراجعت داشت که ناگهان فریاد مردی را شنید که طلب انصاف می‌کرد . کریم خان از او پرسید : کیستی ؟

آن شخص گفت : مردی تاجر پیشه‌ام و دزدان آن‌چه داشتم از من دزدیدند .

کریم خان پرسید : وقتی آنان مشغول دزدی بودند تو چه می‌کردی ؟

تاجر جواب داد : خوابیده بود .

کریم خان گفت : چرا خوابیده بودی ؟

تاجر گفت : ار آن سبب که می‌پنداشتم تو بیداری !

کریم خان را این جواب خوش آمد و رو به وزیر کرد و گفت : قیمت مال این شخص را بدهید . ما باید مال را از دزدان پس بگیریم .

 

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/17ساعت 3:39 توسط شیطونک شاکی |

 

ما برخلاف رسم دیرین گذشتگان که سیزده را به‌در می‌نمودند ؛ نه را به‌در کردیم !    البته برای خود دلایلی نیز داشتیم که شرح آن در این مجال نمی‌گنجد !   جای شما بسیار خالی حظ فراوان بردیم و توبه بسیار کردیم که دیگر با چهارعدد همشیره‌زاده   بهشت هم نرویم ،  نه به‌در که جای خود دارد !

البته ما خودمان می‌دانستیم که طاقت مصاحبت  با  بیش‌ از دو طفل      را نداریم ،  ولی عایله ما را اغفال نموده و با خود بردند .* 

از عجایب نه به‌در ما هوای بسیار عجیبش بود ،  در عین حال که آفتاب می‌تابید و می‌سوزاند Sun  باد نیز می‌وزید و می‌لرزاند ! Tornado

 

 

 

 

 

این قماشی که بر سر همشیره‌زاده‌ی ماست کلاه ریخت نو نمی‌باشد !  بلکه به سبب عدم وجود کلاه و وجود باد بسیار، همشیره که نگران ناخوش احوال شدن طفل خود بود تمبان اضافه‌ی را که آوارده بود بر سر طفل کشید**   و نصایح ما که ناخوش احوال شدن به ز تمبان برسر کشیدن همشیره را افاقه نفرمود . به ناچار ما دو لنگ تمبان را به هم گره زدیم تا کم‌تر آبروریزی شود .

نبودید ببینید وقتی که باد اندکی فرو نشست و ما تمبان از سر طفل برداشتیم ، طفل چگونه ناله و فغان می‌کرد که : کیاهم ایده***

به‌طوری که خود نیز دو به شک ماندیم نکند این کلاه است و ما بی‌خبریم .

 

 

 

 

 

آن ور آب را که می‌بینید به راستی آن ور آب است ! البته روزگاری با وجود این‌که آن‌ور آب بود آن‌ور آب نبود ! گذشتگان بی‌کفایتمان آن را تقدیم اجانبه نمودند تا امروز ما این‌ور آب باشیم و آن‌جا که روزگاری از آن ما بود آن‌ور آب .

 

 

   

  

 

 

 

این نیز میشی ست که طفل خود را شیر می دهد .

 

 

* البته از شما چه پنهان دیدیم برای غذای ما چیزی تدارک ندیده‌اند و اگر در بیت بمانیم گرسنه خواهیم ماند و آنان کباب تناول خواهند نمود ،   به‌تر دیدیم که برویم .

** آوا جان مدام به یاد تو بودیم آن لحظات ؛ وب‌لاگت را چرا بسته‌ای ؟

*** کلاهم بده .

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 0:51 توسط شیطونک شاکی |

 

همه چیز در روح زمان ثبت می‌شود ، همه چیز .

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 2:43 توسط شیطونک شاکی

 

دکتر شریعتی : (من بعد جامعه‌شناسی را مطرح می‌کنم و وجهه‌ها و ابعاد دیگرش - مباحث فلسفی و کلامی و اصول فقهی‌اس - کار من نیست.)

تشیع دارای دو دوره‌ی کاملن منفک و جدا از هم است ، یکی دوره‌ای از قرن اول ، که خود ، تعبیری از "اسلام حرکت" است در برابر "اسلام نظام حاکم" ( = خلافت ) ، تا اوایل صفویه ، که دوره‌‌ی حرکت و نهضت شیعه است . و یکی دوره‌ای از زمان صفویه تاکنون ، که دوره‌ی تبدیل شدن "شیعه‌ی حرکت" به "شیعه‌ی نظام" است .

شیعه‌ی پیشین اقلیتی بود محکوم و بی‌قدرت که نمی‌توانست به آزادی به کربلا برود ، نمی‌توانست نام امام حسین را بر زبان آورد و حتی نمی‌توانست اعمال مذهبی خویش را در معرض چشم‌ها انجام بدهد ،  همیشه تحت تعقیب بود ، و همیشه در شکنجه و زندان ، و پنهان در تقیه . حالا همان شیعه تبدیل به یک قدرت بزرگ حاکم بر کشور که بزرگ‌ترین نیروهای رسمی از او حمایت می‌کند ، و حتی همان فطب همیشگی که تشیع را می‌کوبید ، و هر کس را به‌نام و به‌جرم محبت علی دست‌گیر می‌کرد و شکنجه می‌داد و می‌کشت ، حالا خودش را "کلب آستان رضا" می‌داند . پیروزی بزرگ !

همان حاکمی که در طول نه‌صد سال در تعقیب شیعه بود و شیعه در برابرش ؛ اکنون پوتین‌هایش را به گردنش انداخته و پیاده از اصفهان به زیارت مشهد می‌آید ! پیاده ! پیروزی بزرگ !

همین حاکمی که همیشه در طول ده قرن ، هم‌واره زیارت قبور ائمه را منع می‌نمود ، و بر آن قبور آب می‌بست و خراب می‌کرد ، حالا گنبد را طلا می‌کند ، ضریح را نقره و گل‌دسته را کاشی ! پیروزی بزرگ !  

زیارتی که یک شیعه‌ی شیفته برای رفتن به مشهد یا کربلا بایستی هزارن خطر و ضرر را از طرف حکومت تحمل می‌کرد ، حالا خود آن حکومت رسمی زیارت مشهد و کربلا را ( به شکلی که مشابه و حتی مقابل حج و زیارت کعبه تلقی شود ) یک زیارت رسمی دینی اعلام می‌کند ، و حتی به زایر مشهد و زایر کربلا لقب "مشهدی" و "کربلایی" می‌بخشد ، آن‌چنان‌که یک زایر مکه حاجی می شود ! پیروزی بزرگ !  

همان علما و روحانیون شیعه که همواره جبهه‌ی پیش‌تاز مبارزه با حکومت‌ها بودند ، و پیوسته سپر آماج تیرهای نظام حاکم ، همان‌ها در عزیزترین و مجلل‌ترین و مرفه‌ترین شرایط زندگی می‌کنند ، و دوش به‌دوش نظام حاکم می‌نشینند و در حکومت مورد مشورت قدرت سیاسی حاکم قرار می‌گیرند ، و حتی حاکم قدرت خودش را به‌عنوان قدرتی تلقی می‌کند که به نیابت امام از روحانیون شیعه که نائب امام زمان‌اند و حاکم شرع گرفته ، و این‌ها هم به‌وکالت از امام به او تفویض کرده‌اند ! پیروزی بزرگ ! 

شیعه درست از همین موقع که همه‌ی این پیروزی‌ها را به‌دست آورد شکست خورد ، از زمانی که همه‌ی موانع انجام اعمال مذهبیش و مشکلات ابراز احساسات شیعگیش برطرف شد ، و از هنگامی که عوامل و قدرت‌های کوبنده‌ی او به ، به تشویقش پرداختند و با او هم‌گام شدند ، از حرکت ایستاد ، و به یک نهاد اجتماعی قدرت‌مند حاکم تبدیل شد ! 

این قانون تبدیل حرکت به نظام است که به این صورت ، یک ایمان جوشان که همه‌ی ابعاد جامعه را به هیجان و حرکت و دگرگونی انقلابی در می‌آورد ، تبدیل می‌شود به یک انستیتوسیون ، یعنی یکی از نهادها و پایه‌های ثابت و رسمی جامعه ، که با دیگر نمادها و پایه‌ها و دیواره‌های جامعه‌ پیوند خورده و جور شده است ، و خود یکی از انستیتوسیون‌ها شده ؛ مثل : حکومت ، خانواده ، زبان ، یا مثل بیمه ، بازنشستگی ، صندوق پس‌انداز ، بلیت بخت‌آزمایی .

...

نماز مجاهدان اسلام را نگاه کنید ! هر کدام یک جهاد بود و یک جهش به جلو ، یک جور پرش انقلابی در روح ، خیلی ساده ، سریع ، آگاهانه ، یکی جلو می‌ایستد ، یکی از دیگران و بقیه درپی‌اش ، همین ! 

اما حالا یک جدول پیچیده‌ی لگاریتم شکیات دارد ، و یک عمر تمرین قرائت و مخرج ، و یک لیست مفصل از خواص فیزیکی و شیمیایی برای پیش‌نماز . 

تشیع یکی از نمونه‌های بسیار روشن این تبدیل است ، ( تبدیل موومان به انستیتوسیون) به‌خصوص برای ما که آن را به‌تر می‌شناسیم .

 

ادامه ندارد .

 

 

بستنی زیاد بخ