هیچکس نمیتواند به عقب برگردد و شروع جدیدی داشته باشد . ولی میتواند از حالا شروع کند تا پایان جدیدی بسازد !
حسابی معتاد شدهایم به این دنیای مجازی . به آدمهایش و نوشتههایشان ، به دوستانی که شاید مثل ما نباشند اما دوستشان داریم !
صبح به صبح * بیدار که میشویم دست و رو نشسته میآییم و با دوستانمان سلام و علیکی مینماییم و میرویم . خیلی ها را یواشکی سلام میدهیم و در میرویم ** بعضی ها را جوری سلام میدهیم که بشنوند و بدون نشانی در میرویم *** با بعضی ها سلام و علیک متقابل داریم ...
گاهی در عجب میشویم که چگونه میتوانیم با شادی آدمهایی که حتی ندیدیمشان شاد شویم و با غصه هایشان غمگین ! یا چگونه میشود برای کسانی که ندیدیمشان نگران شویم !
دنیای عجیبی ست این دنیای مجازی دنیایی که آدمهایش به اندازهی خودش مجازیند و ما گاهی متحیر میمانیم که چگونه افراد به آدمهای مجازی این دنیا اعتماد میکنند ؟! اعتمادی که به آدمهای دنیای حقیقی نمیکنند****
امروز که دست و رو نشسته آمدیم سراغ اعتیادمان نوشتهی یکی از دوستان دسته ی دوم اخلاقمان را به شدت باوفا کرد ، عجیب دنبال پاچهای بودیم برای گرفتن *****
حسابی شاکی شدیم و نشستیم غُرنامهی بلند بالایی نوشتیم ولی بعد پشیمان گشتیم دیدیم بهتر است خود را داخل این بازی نکنیم پس به اندکی آب چشم ریختن و غصه خوردن و بر پدر زمین و زمان فاتحهای خواندن بسنده نمودیم . ******
* بستگی به نوع زندگانیمان دارد ، گاهی که خفاشیم شب به شب ! حالا که آدمیزاد شدهایم صبح به صبح .
** همین اواخر یکیشان حسابی ما را خجل کرد که چرا میخواندی و در میرفتی .
*** گمان بد نکنید ، با اسم خودمان سلام میدهیم . فقط نشانی نمیگذاریم .
**** لااقل ما اینجوریم .
***** خدا را شکر کسی نبود پاچهاش را بگیریم .
****** هنوز اخلاقمان کمی باوفاست به هنگامهی سخن نگاشتن پاچهیتان جمع باشد . 
پی مینویسیم : ما میخواهیم دوستان دنیای مجازی را در دنیای حقیقی رویت کنیم . احتمالن برای نمایشگاه کتب یک توک پا تشریفمان را بیاوریم پایتخت (اتوبوس بیست تومانی هم سوار خواهیم شد
) اگر کسی هست که میخواهد ما را زیارت کند در کامنتدانی ذکر نماید تا ما همآهنگی های لازم را بنماییم .
پی ثانی مینویسیم : از آقایان امتحان گزینشی نیز میگیریم .
عزیزدلی که با سرچ "شیطونک شاکی" تو گوگل اومدی این جا ! معلومه یا من کار داشتی یا دنبال من می گشتی ! عزیزم نمی خوای کارت رو بگی ؟ یا بگی چرا دنبال من می گشتی ؟ ![]()
بستنی زیاد بخورید 
توسط نگار به بازی جمله سازی دعوت شدم ![]()
قواعد بازی:
۱- عبارت ششکلمهای را در وبلاگ خود پست کنید.
و او یکتای بی همتا خواست و آفرید .
۲- به کسی که شما را دعوت کرده است ، در این پست لینک بدهید .
۳- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید .
(زندگانی سیبی است... ، زن متولد ماكو ، سورنا ، دانشناپذیر ، ارسباران ، واحه ای در لحظه )
بستنی زیاد بخورید 
با تشکر از مبی
برای دعوتش
اونایی که دوست دارم :
1)شام مهتاب و اینازنین
داریوش
(این دوتا رو یه اندازه دوست دارم + تمام ترانههاشو)
2)خورشید خانم
ابی
3) bu aksam olurum
murat
4) sakin ha
Naside
5)لحظه ها
معین
6)ای ایران
هر کی خونده*
7)can bedenden cikmayinca
baris
8) yalan mi
Davut
9) tak tak
ibrahim
10)الهه ناز
هرکی خونده
11)vefa siz
Mahsun
کی گفته 7=11 نیست ؟
اونایی که بدم می اد :
1)شهرام شبپره (اغلب ترانههاش) + شماعی زاده
2)ابرو میندازی بالا (نمیدونم کی خونده)
3)غریبه (فروهر)
4)مشکی رنگ عشقه
5)kara guz
sha sanam
6)پری قرتی (یه همچین چیزی بود ، یه بار تو تاکسی شنیدمش ! یک چهارم مسیر رو
نرفته بود که پیاده شدم)
7)civ civ
gokan
8)ترانه های اینایی که تازه اومدن
9)چند تا از ترانه های منصور
10)کامران و هومن(اغلب ترانههاشون)
11)من خیلی ترانهی فارسی گوش نمیدم احتمالن خیلی ترانه های فارسی باشه که
اگه بشنومشون کهیر بزنم اونارم اضافه کنید
*دوست داشتنش دلیل نمیشه معتقد نباشم موطن آدمی را در هیچ نقشهای نشانی
نیست ...
دعوتیا :
پرسه و پستوش ، ورود عموم آزاد ! ، xoxo -نگار ، .:. بید قرمز .:. ، ماجراهای خانه ی ما ، زندگانی سیبی است... ، دنیای ماوی ، چشمک ، سامی يوسف ، بيو گرافی هنرمندان ، دوستی با دوستان ، دو و نیم نفر ، نوشته های خانوم مارپل ،اي همسفر آهسته تر ، دانشناپذیر ، مرگ سکوت ، ترانه خوان عشق ، خدا_عشق_اميد ، الهه ی عشق ، ارسباران ، خاطره ، من و هر آنچه زندگی نامند..... ، سورنا ،کلبه شیطونک ، خاک من ایران من ، آقاهه و خانمه ، هستی ، تنهایی وپرواز 21گرمی به اوج، ق ه و ه ت ل خ ، le vide ، dumanly
بستنی زیاد بخورید 
اگر مجبور شدی با كسی درگير شوی اولين ضربه را تو بزن و محكم بزن .
فرصت لذت بردن از خوشیها را به بعد موكول نكن .
شجاع* باش ، حتی اگر نيستی وانمود كن كه هستی ، هيچ كس نمیتواند تفاوت بين اين دو را تشخيص دهد .
كوچکترين پيشرفتها را هم موفقيت بدان .
يادت باشد تمام مردم از چيزی وحشت دارند ، به چيزی عشق میورزند ، و چيزی را از دست دادهاند .
در بخشيدن خطای ديگران پيشقدم باش .
سعی كن اولين كسی باشی كه برای دفاع از خود برمیخيزد .
نکتههای کوچک زندگی ، اچ جکسون براون
*شجاعت مجموعهی درهم برهمی از چند احساس مختلف است که چندان هم ستودنی نیست !
انتوان دوسنت اگزوپری
بستنی زیاد بخورید 

گوجهفرنگی ها تو میوه فروشی همهش سیبزمینیها رو مسخره میکردن . واسه این که سیبزمینیها قهوهای بودن و زشت ! بعد یهویی سبد گوجهفرنگیها برگشت ، بعد سبد سیبزمینیها هم برگشت . عاقبت گوجهفرنگیها له و بی مصرف شدن اما سیبزمینیها هیچ تغییری نکردن . واسه این که محکم بودن و قوی ، مثل سنگ .
بستنی زیاد بخورید 
خداوندگار ما را اخوی نداده است و ما همچون نادانان تا چندی بیش گمان مینمودیم اخوی نداشتن مهم چندانی ندارد ! تا چند صباح پیش که همشیره همین حرف ما را به عمهزاده گفته بود و عمهزادهی مان فرموده بود : اخوی داشتن بسیار نکوست ! و در جواب چرای همشیرهی ما مجدد فرموده بود : اخوی نکوست زیرا اخوی ما هر وقت از فرنگ* مراجعت مینماید به ما پول میدهد !**
خداوندگار ما را عفو نماید که گمان باطل داشتیم ! و عمه زاده را حافظ باشد که ما را آگاه نمود ، اخوی داشتن از بسیار نکوهم نکوتر است . از آن پس ما مدام افسوس میخوردیم و خداوندگار را کفر میگفتیم که چرا به ما اخوی مرحمت نفرمودی تا به ما پول دهد ؟
مدام افسوس میخوردیم که ناگاه بهخاطر آوردیم گذشتگانمان پیمانی داشتند به نام پیمان اخوت ،
ما نیز میتوانیم اخوی به پیمان بگیریم و از مزایای داشتن اخوی بهره ببریم .
اخوی هایی که این نوشتار ما را میخوانند لطف نموده میزان پولی را که میتوانند به ما بدهند را بگویند ، تا ما با ایشان پیمان اخوت ببندیم و از مزایای اخوی بهرهمند شویم . قدر مسلم هر آنکه که پول بیشتر دهد اخوی بهتری ست . ![]()
اخویان مقیم فرنگ بر اخویان فرنگ رفته و فرنگ نارفته مقدم میباشند و اخویان فرنگ رفته بر اخویان فرنگ نارفته .
ازدحام نفرمایید و یکدیگر را زیر دست و پا له ننمایید ؛ اگر پول خوب بدهید با یکایکتان پیمان اخوت میبندیم و به عمهزاده فخر میفروشیم که تو یک اخوی داری و ما این همه .
*قدر مسلم یعنی اخوی ایشان در فرنگ روزگار میگذراند
**ما از دلیلی که برای نکو بودن اخوی ذکر نمودند به این شکل درآمدیم !
شما را نمیدانیم
پی می نویسیم : ما آنقدر همیشه شاکی بودیم که دوستان دیگر همیشه مارا شاکی میپندارند !
ما پست قبل را که مینوشتیم شاکی نبودیم هیچ ، لطایف موجود در وبلاگی که ذکر نمودیم باعث انبساط خاطر ما نیز گشته بود . نشان به آن نشان که نوشتار قبلی را روزمره ثبت نمودیم .
پی ثانی مینویسیم : به میمنت و مبارکی از این مکان برای وبلاگمان ساعت پسندیدیم ، ولی ازمنه را درست نشان نمیدهد ! کسی میداند چرا ؟
همه میدونید وبلاگهای بهروز شده یعنی چی ، و حتمن همگی ازش استفاده کردیم .
بعضیها عادت دارن برای وبلاگهای که تو اون لیست هستن کامنت بذارن و از نویسندهی وبلاگ دعوت به خوندن وبلاگشون کنن ! تا اینجا که هیچ مشکلی نیست ! ولی بعضیا اصلن بدون اینکه یه نگاه به نوشتههای وبلاگ بندازن و دو خط ش رو بخونن کامنت میذارن این دیگه خیلی عجیبه !
اصلن شاید تو اون وبلاگی که کامنت میذارن به طرف فحش داده باشن ؛ یا نویسندهی وبلاگ داره دقیقن عکس هدفی رو که دارن دنبال میکنه . ولی بدون توجه کامنت میذارن !
من معمولن اگه وقت داشته باشم به وبلاگ کسانی که کامنت میذارن سر میزنم و گاهی گافا و سوتیای خفنی از اونچه شرح دادم میبینم !
نمونهش :
معنی واژه بابک از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . عده ای از پانترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند ولی خوشبختانه نام و معنی وی صددرصد ایرانی است . پاپک خرمدین از سرزمین آریایی کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟
صرف نظر از بحث تجزیه طلبی که من به هیچ وجه قبولش ندارم ؛ بنده خودم جز همون ترکهایی هستم که تو لقب نوادگان وحشی چنگیز خان بهشون دادی .
آخه عزیز دقت کن کامنت دعوت رو برای چه کسی میذاری !
بعد این دیگه خیلی بامزه بود جنابی که تو هر جمله 24 بار آریایی آریایی میکنه ! یه سری فحش به افغانا داده که چرا گورتون رو از ایران گم نمیکنید !
عزیز من اون افغانا که فحششون دادی آریایی هستن و از نوادگان قوم پارتن !
تو اصلن تکلیفت با خودت معلومه ؟ آخر آریایی خوبه یا بده ؟ اگه خوبه چرا به افغانا که آریایی هستن فحش میدی ؟ ( احتمالن اونا جز آریاییها مورد پسند ایشون نیستن ! ) اگه بده ، چرا اونقدر به آریایی بودنت افتخار میکنی ؟
لطفن اسم کوروش بزرگ رو به لجن نکش ! مطمئن باش کوروشی که اولین منشور حقوق بشر رو نوشت و همهی اقوام و نژادها زیر پرچم امپراتوری عظیمش در امنیت و برابری و مساوات زندگی میکردن از داشتن نوادهی نژادپرستی مثل تو راضی نیست .
پ.ن : یه آشنای عزیر ! بله باورم میشه ، و اتفاقن به خوبی میدونم شهری مثل آبادان یه زمانی چه وضع بینظیری داشت .
پ.ن : !! جان ! خودمم فکر میکردم مشکل از قالبه ولی عوضشم که کردم باز همه ی پستارو نشون نمیداد !
بستنی زیاد بخورید 
نوشتههام رو موضوع بندی کردم . تا اینجا مشکلی نیست ! مشکل اینجاس که تو قسمت "روزمره" همهی پستا رو نشون نمیده ؛ حدس میزنم مربوط به تعداد پستا در صفحات داخلی باشه . کسی میدونه چهکار میشه کرد ؟
سعی کردم تو بخش تنظیمات تعداد پستارو زیادتر کنم ، ولی نشد .
پ.ن : کسی ویرایش قالب بلده ؟
بستنی زیاد بخورید 
دیشب خوابت رو دیدم ...
بستنی زیاد بخورید 
ع . گ . ک 1 ( واسه همین چهار تا کلمه 10 دیقه زر زر کردم ، حالا انتظار دارین که خوابمو تعریف کنم ؟ )
ع . گ . ک 2 ( اونی که تو خواب دیدمش مادربزرگ پدریم بود ! )
آقای کریم ورهرام اول سپهبد ورهرام بودن ! بعد شدن سناتور ورهرام ! چرا و چگونهش رو میگم .
ایشون تو مهاباد فرماندهی پادگان بودن ، و اونجا میزنن تو گوش یه امریکایی !
یه نکته رو باید متذکر بشم تا بدونید ایشون چه درجه ای داشتن ، تو جمهوری اسلامی دو تا دونه سپهبد داریم و جفتشونم بعد از شهادت که درجهی اضافه دادن بهشون سپهبد شدن ! (سپهبد قرنی و صیاد شیرازی) به بیان دیگه سپهبد زنده نیست و نبوده ! و این که چهل ، پنجاه سال پیش افسر امریکایی رو نمیفرستادن تو یه شهر دور افتاده ، فوق فوقش طرف گروهبان بوده .
سپهبد مملکت رو به خاطر اینکه زده تو گوش یه (گروهبان) امریکایی ، توبیخش میکنن و زودتر از موعد بازنشستهش میکنن ! ایشون بعد سناتور میشن و میرن مجلس سنا و ...
فهمیدین چرا سریال "یک مشت پر عقاب" منو یاد ایشون انداخت ؟
بابا تعریف میکنه میگه اون موقع یکی از روزنامه ها (اگه یادم باشه گفت اطلاعات) به نقل از ایشون تیتر زده بود که :
تا کی آذربایجانی مالیات بدهد ، تهرانی اتوبوس دو ریالی سوار شود ؟
بستنی زیاد بخورید 
"اوستا" کهنترین نوشتهی ایرانیان است . زمان نگارش این کتاب بزرگ گرچه بهدرستی روشن نیست ، دستکم تا ده سدهی پیش از مسیح میرسد .
آنچه امروز در دسترس ما است و نام "اوستا" بر آن میگذاریم همهی آن کتابی نیست که در دورانهای کهن در دست نیاکان ما بوده ، بلکه بخش بزرگی از این نوشتهی سترک در کشمکشهای گوناگون از دست رفته و پایمال درندهخویی و بیدانشی اهریمن صفتان گردیده است .
در سنت و نوشتههای دینی زرتشتیان آمده است که "اوستا" را به خط زرین بر روی دههزار پوست گاو دباغی شده نوشته و در دژنپشت (دبیرخانه یا کتابخانهی شاهنشاهی) نهاده بودند .
"اوستا"ی روزگار ساسانیان 345700 واژه و زند (گزارش پهلوی) آن 2094200 واژه برآورده شده و امروز از متن "اوستا" 83000 واژه برای ما بهجا مانده است .
"اوستا" در اصل بیست و یک نَسک (کتاب) داشته برابر با بیست و یک واژهی نیایش "یَتا اَهو وَئبریو ..." که از نیایشهای مهم آیین مزدا پرستی است .
در روزگار ساسانیان نیز "اوستا"ی بازمانده را بار دیگر به همان شیوهی کهن به بیست و یک نَسک بخش کردند و نامها و شرح این نَسکها در کتاب پهلوی"دینکرد" و کتابهای دیگر آمده است .
نَسکهای بیست و یک گانهی "اوستا" به سه بهر بخش میشده
1 - نسکهای گاسانیک در دانش و کار مینوی .
2 - نسکهای داتیک در دانش و کار جهانی .
3 - نسکهای هاتکمانسریک در آگاهی از کردارهای میان جهان مینوی و جهان خاکی .
"اوستا"ی کنونی شامل شش بخش عمدهی زیر است :
گاثاها ، یسنا ، یشتها ، خرده اوستا ، ویسپرد ، وندیداد .
پ.ن : این یه مقدمه باشه برای نوشتههای بعدی در مورد اوستا و از اوستا .
منبع : کتاب "اوستا نامهی مینویی آیین زرتشت" نوشتهی "جلیل دوستخواه"
بستنی زیاد بخورید 
روزی کریمخان زند ، در دیوان مظالم نشسته بود و شکایت شاکیان گوش میداد و برای رفع ستم از آنان فرمانهایی صادر میکرد . در پایان روز در حالی که سخت خسته بود قصد مراجعت داشت که ناگهان فریاد مردی را شنید که طلب انصاف میکرد . کریم خان از او پرسید : کیستی ؟
آن شخص گفت : مردی تاجر پیشهام و دزدان آنچه داشتم از من دزدیدند .
کریم خان پرسید : وقتی آنان مشغول دزدی بودند تو چه میکردی ؟
تاجر جواب داد : خوابیده بود .
کریم خان گفت : چرا خوابیده بودی ؟
تاجر گفت : ار آن سبب که میپنداشتم تو بیداری !
کریم خان را این جواب خوش آمد و رو به وزیر کرد و گفت : قیمت مال این شخص را بدهید . ما باید مال را از دزدان پس بگیریم .
بستنی زیاد بخورید 
البته برای خود دلایلی نیز داشتیم که شرح آن در این مجال نمیگنجد !
جای شما بسیار خالی حظ فراوان بردیم و توبه بسیار کردیم که دیگر با چهارعدد همشیرهزاده
بهشت هم نرویم ، نه بهدر که جای خود دارد !
البته ما خودمان میدانستیم که طاقت مصاحبت با بیش از دو طفل
را نداریم ، ولی عایله ما را اغفال نموده و با خود بردند .*
از عجایب نه بهدر ما هوای بسیار عجیبش بود ، در عین حال که آفتاب میتابید و میسوزاند
باد نیز میوزید و میلرزاند ! 

این قماشی که بر سر همشیرهزادهی ماست کلاه ریخت نو نمیباشد ! بلکه به سبب عدم وجود کلاه و وجود باد بسیار، همشیره که نگران ناخوش احوال شدن طفل خود بود تمبان اضافهی را که آوارده بود بر سر طفل کشید**
و نصایح ما که ناخوش احوال شدن به ز تمبان برسر کشیدن همشیره را افاقه نفرمود . به ناچار ما دو لنگ تمبان را به هم گره زدیم تا کمتر آبروریزی شود .
نبودید ببینید وقتی که باد اندکی فرو نشست و ما تمبان از سر طفل برداشتیم ، طفل چگونه ناله و فغان میکرد که : کیاهم ایده***
بهطوری که خود نیز دو به شک ماندیم نکند این کلاه است و ما بیخبریم .

آن ور آب را که میبینید به راستی آن ور آب است ! البته روزگاری با وجود اینکه آنور آب بود آنور آب نبود ! گذشتگان بیکفایتمان آن را تقدیم اجانبه نمودند تا امروز ما اینور آب باشیم و آنجا که روزگاری از آن ما بود آنور آب .

* البته از شما چه پنهان دیدیم برای غذای ما چیزی تدارک ندیدهاند و اگر در بیت بمانیم گرسنه خواهیم ماند و آنان کباب تناول خواهند نمود ،
بهتر دیدیم که برویم .
** آوا جان مدام به یاد تو بودیم آن لحظات ؛ وبلاگت را چرا بستهای ؟
*** کلاهم بده .
همه چیز در روح زمان ثبت میشود ، همه چیز .
دکتر شریعتی : (من بعد جامعهشناسی را مطرح میکنم و وجههها و ابعاد دیگرش - مباحث فلسفی و کلامی و اصول فقهیاس - کار من نیست.)
تشیع دارای دو دورهی کاملن منفک و جدا از هم است ، یکی دورهای از قرن اول ، که خود ، تعبیری از "اسلام حرکت" است در برابر "اسلام نظام حاکم" ( = خلافت ) ، تا اوایل صفویه ، که دورهی حرکت و نهضت شیعه است . و یکی دورهای از زمان صفویه تاکنون ، که دورهی تبدیل شدن "شیعهی حرکت" به "شیعهی نظام" است .
شیعهی پیشین اقلیتی بود محکوم و بیقدرت که نمیتوانست به آزادی به کربلا برود ، نمیتوانست نام امام حسین را بر زبان آورد و حتی نمیتوانست اعمال مذهبی خویش را در معرض چشمها انجام بدهد ، همیشه تحت تعقیب بود ، و همیشه در شکنجه و زندان ، و پنهان در تقیه . حالا همان شیعه تبدیل به یک قدرت بزرگ حاکم بر کشور که بزرگترین نیروهای رسمی از او حمایت میکند ، و حتی همان فطب همیشگی که تشیع را میکوبید ، و هر کس را بهنام و بهجرم محبت علی دستگیر میکرد و شکنجه میداد و میکشت ، حالا خودش را "کلب آستان رضا" میداند . پیروزی بزرگ !
همان حاکمی که در طول نهصد سال در تعقیب شیعه بود و شیعه در برابرش ؛ اکنون پوتینهایش را به گردنش انداخته و پیاده از اصفهان به زیارت مشهد میآید ! پیاده ! پیروزی بزرگ !
همین حاکمی که همیشه در طول ده قرن ، همواره زیارت قبور ائمه را منع مینمود ، و بر آن قبور آب میبست و خراب میکرد ، حالا گنبد را طلا میکند ، ضریح را نقره و گلدسته را کاشی ! پیروزی بزرگ !
زیارتی که یک شیعهی شیفته برای رفتن به مشهد یا کربلا بایستی هزارن خطر و ضرر را از طرف حکومت تحمل میکرد ، حالا خود آن حکومت رسمی زیارت مشهد و کربلا را ( به شکلی که مشابه و حتی مقابل حج و زیارت کعبه تلقی شود ) یک زیارت رسمی دینی اعلام میکند ، و حتی به زایر مشهد و زایر کربلا لقب "مشهدی" و "کربلایی" میبخشد ، آنچنانکه یک زایر مکه حاجی می شود ! پیروزی بزرگ !
همان علما و روحانیون شیعه که همواره جبههی پیشتاز مبارزه با حکومتها بودند ، و پیوسته سپر آماج تیرهای نظام حاکم ، همانها در عزیزترین و مجللترین و مرفهترین شرایط زندگی میکنند ، و دوش بهدوش نظام حاکم مینشینند و در حکومت مورد مشورت قدرت سیاسی حاکم قرار میگیرند ، و حتی حاکم قدرت خودش را بهعنوان قدرتی تلقی میکند که به نیابت امام از روحانیون شیعه که نائب امام زماناند و حاکم شرع گرفته ، و اینها هم بهوکالت از امام به او تفویض کردهاند ! پیروزی بزرگ !
شیعه درست از همین موقع که همهی این پیروزیها را بهدست آورد شکست خورد ، از زمانی که همهی موانع انجام اعمال مذهبیش و مشکلات ابراز احساسات شیعگیش برطرف شد ، و از هنگامی که عوامل و قدرتهای کوبندهی او به ، به تشویقش پرداختند و با او همگام شدند ، از حرکت ایستاد ، و به یک نهاد اجتماعی قدرتمند حاکم تبدیل شد !
این قانون تبدیل حرکت به نظام است که به این صورت ، یک ایمان جوشان که همهی ابعاد جامعه را به هیجان و حرکت و دگرگونی انقلابی در میآورد ، تبدیل میشود به یک انستیتوسیون ، یعنی یکی از نهادها و پایههای ثابت و رسمی جامعه ، که با دیگر نمادها و پایهها و دیوارههای جامعه پیوند خورده و جور شده است ، و خود یکی از انستیتوسیونها شده ؛ مثل : حکومت ، خانواده ، زبان ، یا مثل بیمه ، بازنشستگی ، صندوق پسانداز ، بلیت بختآزمایی .
...
نماز مجاهدان اسلام را نگاه کنید ! هر کدام یک جهاد بود و یک جهش به جلو ، یک جور پرش انقلابی در روح ، خیلی ساده ، سریع ، آگاهانه ، یکی جلو میایستد ، یکی از دیگران و بقیه درپیاش ، همین !
اما حالا یک جدول پیچیدهی لگاریتم شکیات دارد ، و یک عمر تمرین قرائت و مخرج ، و یک لیست مفصل از خواص فیزیکی و شیمیایی برای پیشنماز .
تشیع یکی از نمونههای بسیار روشن این تبدیل است ، ( تبدیل موومان به انستیتوسیون) بهخصوص برای ما که آن را بهتر میشناسیم .
ادامه ندارد .
بستنی زیاد بخ