تبليغاتX
شیطونک شاکی - نخنديااااا
شکایتا و حرفایه یه شیطونک

يه چيزی می‌خوام بگم ولی بايد قول بديد نخنديد . قول داديدا . اول يه كم مقدمه چينی كنم .

من همچين بفهمی نفهمی شیطونک ترسويی هستم ، البته از آدمي‌زاد نمی‌ترسم ! از حشرات مي ترسم ! يعنی من ترجيح می‌دم يه پلنگ ببينم تا يه حشره .

خلاصه كه كافيه يه حشره ببينم (البته به جز مگس و پشه ) صدای جيغم تا آسمون هفتم كه هيچی تا آسمون هفتادمم می‌ره .

اما , اما , اصل ماجرا . هوا اين جا سرد شده (منم كه سرمايي ) رفتم يه ژاكت در اوردم كه بپوشم . خِلاصه ، ژاكتو درآورد و داشتم می‌رفتم بالا كه يهو يادم افتاد بايد ليوانمو از اتاقم می‌بردم بالا , ژاكتمو انداختم زمين تا برم ليوان رو بردارم ,  که ناگهان ديدم يه چيزی داره رو زمين حركت می‌كنه و يه جيغ كشيدم و پا گذاشتم به فرار . بعد از چند ديقه طی يه اقدام شجاعانه رفتم كه ژاكتمو از دست اون حشره نجات بدم , كه متوجه شدم حشره‌ی مذكور اصلن حشره نبوده !

حالا شما فكر می‌كنيد اون حشره چی بود ؟

خودم می‌گم ،  يک عدد پر بود كه نمی‌دونم از كجا پيداش شده بود و وقتی من ژاكتم رو انداختم از باد حاصل از افتادن ژاكت يه چند سانت حركت كرده بود . در واقع من از يه پر ترسيدم .

قول داده بوديد نخنديد , نامردا . بی‌وجدانا . دروغ گوها ... با تو نبودم !  با اونايی بودم كه خنديدند .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/06ساعت 3:31 توسط شیطونک شاکی |