تبليغاتX
شیطونک شاکی - چرا بستی زیاد بخورید ؟
شکایتا و حرفایه یه شیطونک

 

 

این یکی از اولین نوشته‌های من توی وب‌لاگم بود :

 

متن زير رو " اندرو متيوس" 85 ساله تو آستانه‌ی مرگ نوشته :

اگر می‌توانستم يک بار ديگر زندگی كنم آن وقت سعی می‌كردم اشتباه‌های بيش‌تری مرتكب شوم و آن قدر بی‌عيب و نقص نباشم . بيش‌تر استراحت می‌كردم و نادان تر از اين سفر می‌شدم . در واقع خيلی چيزها بود كه من آن‌ها را بيش از حد جدی گرفتم . بايد ديوانه‌تر می‌بودم . اگر يک بار ديگر به دنيا می‌آمدم شانس خود را بيش‌تر امتحان می‌كردم ؛ به نقاط تازه‌تر می‌رفتم و بستنی‌های بيش‌تری می‌خوردم . با مشكلات حقيقی رو به رو می‌شدم و مشكلات خيالی را كنار می‌گذاشتم . می‌دانيد ؛ من از آدم‌هايی بودم كه لحظه به لحظه‌ی عمرم را محتاط و عاقلانه و سالم زيستم ؛ اگر دوباره به دنيا می‌آمدم تمام لحظات زندگی‌ام را از آن خود می‌كردم . من از آن ادم‌هایی بودم كه هميشه با دماسنج و كيسه‌ی آب‌جوش و بارانی و چترنجات سفر می‌كردم ؛ اگر دوباره به دنيا می‌آمدم ؛ سبک‌تر سفر می‌كردم ؛ اگر زندگی از نو  تكرار می‌شد ؛ در سپيده دم صبح‌های بهاری با پای برهنه به پياده‌روی می‌رفتم و در پائيز تا ديروقت به خانه بر نمی‌گشتم ؛ چرخ و فلک‌های بيش‌تری سوار می‌شدم ؛ طلوع خورشيد را بيش‌تر نگاه می‌كردم و اوقات بيش‌تری را با بچه‌ها می‌گذراندم . فقط اگر زندگی تكرار می‌شد .

 اما می‌دانيد كه نمی‌شود .

 

*

 

بعدن این‌ متن با ای‌میل به‌دستم رسید :

 

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:

"البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند ، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد .  

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباه‌های بيش‌ترى مرتكب شوم . همه چيز را آسان مى گرفتم . از آن‌چه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم . فقط شمارى اندک از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهميت كم‌ترى به بهداشت مى دادم . به مسافرت بيش‌تر مى رفتم. از كوه‌هاى بيش‌ترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيش‌ترى شنا مى كردم . بستنى بيش‌تر مى خوردم  و اسفناج كم‌تر . مشكلات واقعى بيش‌ترى مى داشتم و مشكلات واهى كم‌ترى . آخر ، ببينيد ، من از آن آدم‌هايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام ، ساعت به ساعت ، روز به روز. اوه ، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام . اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيش‌تر مى داشتم . من هرگز جايى بدون يك دَماسنج ، يك شيشه داروى قرقره ، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى رفتم . اگر عمر دوباره داشتم ، سبک تر سفر مى كردم.

اگر عمر دوباره داشتم ، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيش‌تر جيم مى شدم . گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم . سگ هاى بيش‌ترى به خانه مى آوردم . ديرتر به رخت‌خواب مى رفتم و مى خوابيدم . بيش‌تر عاشق مى شدم . به ماهي‌گيرى بيش‌تر مى رفتم . پاي‌كوبى و دست افشانى بيش‌تر مى كردم . سوار چرخ و فلک بيش‌تر مى شدم. به سيرک بيش‌تر مى رفتم .

در روزگارى كه تقريبن همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند ، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم . زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد : "شادى از خرد عاقل تر است".

اگر عمر دوباره داشتم ، گْلِ مينا از چمن زارها بيش‌تر مى چيدم  .

 

 

*

 

البته چه‌کسی اینو نوشته مهم نیست ! مهم پیامیه که داره : از فرصت‌های زندگیت استفاده کن . که من به‌جاش می‌گم بستنی زیاد بخور !

 

 

*

 

ع . گ . ک یعنی : عجب گیری کردیم !

من که باید بنویسم عجب گیری کردم +  شما که باید بخونید عجب گیری کردید = عجب گیری کردیم =» ع . گ . ک !

 

*

 

بستنی زیاد بخورید Wind13

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/06ساعت 2:37 توسط شیطونک شاکی |