ابوی مشغول تناول هریسه* بودند که همشیرهزاده آمد و بعد از اندکی نگاه نمودن
به هریسه
پرسید : بابا جون این چیه ؟**
ابوی : هریسه .
همشیره زاده : منم ایخوام ! ***
ابوی یک قاشق هریسه به او داد .
همشیره زاده : چه خوشازهس
بازم ایخوام****
ابوی و همشیرهزاده مشغول تناول هریسه شدند و ابوی یک قاشق به همشیرهزاده میداد یک قاشق خودش تناول مینمود .
آنیکی همشیرهزاده که دید همشیرهاش مشغول تناول هریسه است ترسید خدای ناکرده عقب بماند ، دوان دوان آمد
و منم منم گویان طلب هریسه نمود .
ابوی به همشیرهزادهی بزرگتر هریسه میداد کوچکتر هریسهاش را بلعیده بود و دهانش باز میشد ، هریسه دهان کوچکتر میگذاشت بزرگتر هریسهاش را بلعیده بود و دهانش باز بود ! و آن میان فرصت اینکه خودش نیز هریسه تناول کند نبود ... ابوی که دید نوادگانش به او فرصت تناول نمیدهند فرمود : عزیزانم شما حالا دیگر شما بسمالله من میو .
*اگر میدانید هریسه چیست که هیچ ، اگر نمیدانید به اینجا مراجعه فرمایید .
**قدر مسلم انتظار ندارید که طفل سه سال و نیمه به سیاق گذشتگان سخن براند !
*** منم میخوام .
**** چه خوشمزهس بازم میخوام .