بعد از آنکه عبدالکریم ازبک به خراسان تاخت ، روزی در سیستان عبورش بر سر قبر رستم افتاد و به شماتت این شعر را خواند :
سـر از خـاک بـردار و ایـران بـبین بـه کـام دلــیران توران ببین
و گفت ندانم اگر رستم قادر به گفتن بود ، چه میگفت .
یکی از وزرای او که ایرانی نژاد بود گفت : اگر خشم نگیری خواهم گفت .
گفت : بگو !
گفت : اگر قادر به گفتن بود ، میگفت :
چو بیشه تهی مانَد از نره شیر شغالی به بیشه درآید دلیر
)
ع . گ . ک 2 (اینو که تو کتابای دبیرستان ننوشتن ؟
)
