دو سه سال پس از جنگ 1967 یکی از افسران نظامی کویتی که گویا درجهی سرتیپی داشت در یکی از مجلات کویت به نام "الجیش" ، مقالهی جالبی نوشته بود .
نوشته بود : "قبل از جنگ شش روزه ، صحرای نقب در دست اردن و قسمت عمدهی آن باتلاق و منبع پشههای مالاریا و حشرات گزنده بود . بوی تعفن باتلاق از مسافت دور به مشام میرسید . صحرا به همین گونه رها شده و کاملن بلااستفاده مانده بود و کسی از نزدیکیهای آن نمیگذشت . ولی وقتی اسرائیل قسمتی از خاک اردن از جمله صحرای نقب را اشغال کرد فورن مشغول کار و احیای آن شدند . نخست روی اصول فنی باتلاق را خشکاندند ، سپس در آن تاسیساتی بهوجود آوردند . قسمت زیادی از آن را به صورت باغهای پرتقال و لیمو و نارنج درآوردند ، و قسمتی را اختصاص به ساختمانهای نظامی دادند . امروز شما از یک کیلومتری صحرای نقب که بگذرید بوی عطر درختان پرتقال و نارنج و مشام شما را مینوازد و آن صحرای برهوت به صورت بهشت برین درآمده و کسی باور نمیکند که روزی آنجا باتلاق و از نظر افتاده بود است."
حال خدا باید زمین خودش را به عربهای مالک اصلی بدهد ، یا به اسرائیل غاصب ! *
...
در سالهایی که من در کویت منبر داشتم دهها هزار مرد و زن فلسطینی در آن شیخ نشین شاغل بودند . مردان اغلب تحصیل کرده ، آموزگار و دبیر ، و کارمند ، و مهندس ساختمان بودند ، و زنان که عمومن بیحجاب و مینیژوپ پوش بودند ، نیز معلم بودند ، یا کارهای دیگر داشتند و یا خانه دار بودند .
میگفتند : اينها چنان نسبت به سرنوشت خود بیتفاوت هستند كه ديگر باور ندارند روزی به فلسطين برگردند , لذا به تنپروری خو گرفته اند , اما در عين حال اسم ايران و شيعه را كه میبری بدترين نفرت را نسبت به "عجم ها" دارند ! میگفتند : آنها میگويند ما يهود عرب فلسطين را بهتر از شما عجم ها میدانيم , دعوای ما بر سر يهوديان اروپایی است ، حاضريم با يهوديان عرب رفت و آمد داشته باشيم اما با عجم نه (!!!!!!!!!!!) ... در صف گذرنامه بوديم و دو زن جوان فلسطينی جلوی ما بودند . من برای آنها ناراحت بودم كه اين خواهران مسلمان ما از وطن خود در به در و اين جا آوارهاند و معلوم نيست چه بر سر آنها بيايد . كمی بعد از جنگ 1967 بود ، ولی در همان لحظه ديدم كه يكی از آنها به من اشاره كرد و به خانم ديگر گفت "عيم ، عيم" آنها به جای عجم به منظور مسخرهی بيشتر "عيم" میگفتند . مثل اين كه اصلن عجم بودن ، ان هم به لفظ "عيم" ننگ است و بايد تا او را ديدی بخندی .
...
آنچه من نوشتم مربوط به سی چهل سال پیش است ، ولی بحمداللـه از برکت انقلاب اسلامی و و آمد و رفت آنها به ایران و درسی که از ایران اسلامی گرفتهاند ، بیشتر آنها دگرگونی خاصی پیدا کردهاند . **
*کتاب نقد عمر ؛ نوشتهی علی دوانی ، انتشارات رهنمون . صفحهی 376
** کتاب نقد عمر ؛ نوشتهی علی دوانی ، انتشارات رهنمون . صفحهی 380 ، 381
بستنی زیاد بخورید